محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

52

مخزن الأدوية ( ط . ج )

آب بشويند و با ربع سرب سوهان كرده در بوته كه باطن آن به مرداسنگ آلوده باشد گداخته با ثلث آن زيبق در ظرف چينى يا زجاجى بسيار بسايند و بر روى آتش گذارند و بر هم زنند تا زيبق از آن مفارقت نمايد پس شسته بر سنگ سماق نيكو سحق نمايند و اندكى از آن را بر آب ريزند اگر بر روى آب ايستد نيكو است استعمال نمايند . * دستور جلا دادن و رنگين نمودن * اشرفى و ظروف طلا كه كمرنگ و خالص نباشند و رنگين مانند خالص گردد آنست كه بگيرند توتياى هندى و شاخ جاموش و نمك سنگ هر سه مساوى سوده با آب سرشته بر آن بمالند و بر آتش گذارند تا خشك گردد پس از آتش بردارند و بگذارند تا سرد شود پس بشويند رنگين و براق خواهد بود . * نوع ديگر * آنست كه بگيرند زاج سفيد دو وزن شوره نمك طعام از هر يك يك وزن و نرم سوده با آب خمير نمايند و اشرفى و يا ظرف طلا را با آتش سرخ نموده بگذارند تا سرد گردد ادويه را به آن بمالند كه هيچ جاى آن خالى نماند پس بر آتش گذارند تا خشك گردد و اندك گرم شود پس از آتش بردارند و بر زمين اندك گودى كرده در آن بگذارند و خاكستر زغال را با آب نم كرده بالاى آن بگذارند و لمحه‌اى صبر كنند پس برآورند و به آب بشويند اگر رنگين شده باشد بهتر و الا تكرار عمل نمايند تا رنگين گردد . * احراق فضّه * آنست كه بگذارند نقره خالص را در بوته كه رايحه قلعى در آن باشد يعنى بوته را به سفيداب قلعى آلوده باشند و مكرر بگذارند تا آب آن سوخته قابل سحق گردد . * نوع ديگر * آنست كه نقره را براده نموده و با آب و نمك در ظرف آهنى به آتش تند بسوزانند و اگر خوب سوخته نشود قدرى گوگرد بر آن بپاشند و بسوزانند تا سوخته گردد . * احراق اثمد * آن است كه ريزه ريزه كرده در دنبه گوسفند و يا در پرده چرب شكنبه بز يا گوسفند پيچيده در ظرف آهنى بر روى آتش گذارند تا مشتعل گردد و قدرى بسوزند نه بسيار پس پاك شسته در آب يخ و يا برف مدتى پرورده نرم ساييده به كار برند و اگر يخ و برف نباشد مدتى در حوض و يا خم آب سرد اندازند . * و امّا تكليس فضه * به طريق حكماى هند آن است كه چند مرتبه آن را صفايح رقيقه نموده به گوگرد و سركه آلوده به آتش بتابند و چند بار ديگر در بوته به سفيداب قلعى آلوده بگذارند پس سوهان كرده در ظرف آهنى به آب و نمك بسيار بسوزانند تا نمك و آب به تحليل رود پس گوگرد بر آن بپاشند و بر هم زنند تا مكلس گردد . * احراق قطران * جهت سنونات آن است كه بگيرند قدحى مطين به طين حكمت گرفته و در آن قطران كرده بر آتش گذارند تا آنكه بگدازد و به نصف رسد پس بگيرند چوبى و يا سيخى از آهن و در آن فرو برند كه بدان آغشته گردد پس برآورند و در هوا بدارند اگر منعقد و بسته گردد سوخته شده است و الا باز بر آتش گذارند تا بر آن چوب و يا به آن سيخ منعقد گردد پس فرود آورند و به كار برند . * احراق پشم و موى سر آدمى و امثال آن * آن است كه هر يك را كه خواهند پاك شسته از صابون و يا غير آن شانه كرده و به مقراض ريزه ريزه نموده در ظرف سفالى و يا آهنى كرده بر روى آتش گذارند و چندان بر هم زنند كه قابل سحق گردد . * احراق اسفنج * آن است كه اسفنج را مقراض نموده به همان دستور پشم و موى احراق نمايند . * احراق پوست كدو و حشايش و به زور * نيز مانند ابريشم و پشم است و اگر خاكستر آن را خواهند زياده احراق نمايند . * احراق عود هندى و امثال آن * از اخشاب آن است كه براده يا ريزه ريزه نموده در كوزه گلى كرده در تنور يا در اجاغ آن مقدار بسوزانند كه زغال گردد و به سر حد رماديت نرسد و امّا خشب گرم كه براى تفتيت حصات است بايد آن مقدار بسوزانند كه رماد گردد . * احراق عقرب * كه رماد العقارب نيز نامند آن است كه عقرب زنده را در ظرف مس يا آهن يا سفالى انداخته سر آن را به خمير محكم نمايند و در تنورى كه از هيمه چوب رز و مانند آن كه آتش آن حدت داشته باشد گرم نموده آتش از تنور برآورده باشند شب بگذارند و سر تنور را بپوشند صبح برآورند و بسايند و به كار برند و بايد كه تنور بسيار گرم نباشد كه عقرب تمام سوخته خاكستر شود و عقرب صالح براى اين امر عقرب نر است و علامت نرى ضعيفى و لاغرى آن است . * نوع ديگر * آن است كه عقرب زنده را در شيشه كه به گل حكمت گرفته باشند كنند و سر آن را محكم نموده در تنورى كه بسيار گرم نباشد مقدار شش هفت ساعت نجومى بر روى خشتى در آتش گذارند اگر قابل سحق شده بهتر و الا دو سه ساعت ديگر بگذارند پس ساييده به حرير بيخته استعمال نمايند . * احراق اهليلج * از براى ذرورات در امراض عين و قطع خون بواسير و نزف الدم و تقويت دندان و لثه و اهليلج كابلى در اين امر بهتر از ساير اهليلجات است . آنست كه بگيرند هليله را و در خمير گرفته بر روى خزفى در تنور نهند تا سوخته شود پس از تنور برآورده خمير را جدا كرده هليله محرق را سوده استعمال نمايند . * احراق قشر بيض * كه كلس البيض نامند آنست كه پوست