محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

611

مخزن الأدوية ( ط . ج )

امراض حاره و حميات صفراويه حاده و دق نافع و خوردن خيار نازك با نمك و با قشر بهتر از بىقشر آن است زيرا كه زودتر از معده مىگذرد و در آن نمىماند كه نفخ نمايد و متعفن گردد به خلاف بىقشر آن و كسى كه مقشر آن را ترجيح داده غلط كرده و جمع آن با شير زبون و موجب فالج در مبرودين است . فصل القاف مع الدال المهمله قديد به فتح قاف و كسر دال و سكون ياى مثناة تحتانيه و دال مهمله . ماهيت آن : اسم جنس چيزهاى خشك شده است خواه به آتش و خواه به آفتاب و يا در سايه و از مطلق آن به اصطلاح مراد گوشت خشك شده قاق حيوانات برّى يا بحرى است و به هندى سكاهيرا و سوكتى نامند و بهترين آن از گوشت حيوان نر فربه جوان چرب است و بعضى گفته‌اند از حيوان نر جوان متوسط در فربهى و لاغرى است كه در آن حدت و تلخى به هم نرسيده باشد و بعضى گفته‌اند گوشت خشك نمكسود است و اكثر عام دانسته‌اند خواه نمكسود باشد و يا بىنمك و اجود همه گوشت گوسفند و بز و ماهى و خنزير است براى آكلين هر يك و از نمكسود آن كه معتدل الملوحت باشد و در آن حدت و تلخى نباشد . طبيعت آن : گرم و خشك‌تر از غير آن . افعال و خواص آن : جهت ترهل و استسقا و امراض بارده و بلغمى مزاجان اگر عطش بسيار نياورد و يا رفع تعطيش آن نموده باشند نافع و آشاميدن آب بسيار بر آن براى خشك مزاجان بد نيست و ردىترين اغذيه و مولد خلط غليظ سوداوى و مورث بيدارى و قولنج ثفلى در معتادين بدان و حكه و جرب يابس و جوششها و گوشت قديد حيوان وحشى جهت استسقا بهتر از غير آن چون در سركه خيسانيده طبخ نمايند كه عطش آن را كم كند و خشكى آن را زياده . بدترين طرق استعمال آن بريان كردن آنست زيرا كه بسيار خشك معطش مىگردد و بهترين مصلحات آن گشنيز خشك و يا بقول لزجه مانند اسفناج و سرمق و يا چغندر نيز بد نيست با روغن بادام و كنجد تازه و كره و روغن گاو تازه و پيه تازه در محرورين و دارچينى و زيره و انيسون و ادهان مذكوره در مبرودين و چون عطش و كرب آورد سكنجبين با آب سرد بياشامند و چون خشكى در حلق و عطش آورد جلاب با آب سرد و با مرقهاى چرب بنوشند و خوردن لوزينه چرب و مغز خيار بهترين مصلحات و زايل كننده فساد آنست و اكثار آن موجب خشكى رطوبت جلديه و فساد اخلاط امراض مذكوره است . فصل القاف مع الراء المهمله قراد به ضم قاف و فتح را و الف و دال مهمله لغت عربى است و آن را قرد به ضم قاف نيز نامند و جمع آن قراد به ضم قاف و قردان به كسر قاف نيز آمده و به فارسى كنه و به هندى چچرى دكنى و پكن نيز نامند . ماهيت آن : حيوانى است كوچك شبيه به دانه بيدانجير و به قدر آن و كوچك‌تر از آن نيز كه در ابدان بعضى حيوانات مانند سگ و شتر به هم مىرسد و بيشتر نزديك به گوش سگ و زير شكم و بيخ ران شتر مىباشد و مىچسبد به بدن آن و به دشوارى از آن جدا مىگردد و دست و پا ندارد و به دهن و دندان مانند زلو مىچسبد و خون بدن را مىكشد . طبيعت آن : قريب به فسفاس . افعال و خواص آن : طلاى خون كنه سگ مانع انبات شعر زايد و شعر منقلب است كه چون بعد از كندن بدان موضع بمالند ديگر نرويد و چون بعد از قطع شعيره پلك چشم بمالند زالى سازد و چون بر اشفار بمالند مانع روييدن موى مژگان گردد . قراصيا به فتح قاف و راى مهمله و الف و كسر صاد مهمله و فتح ياى مثناة تحتانيه و الف و به ضاد معجمه نيز آمده و به سين مهمله به جاى صاد و قاراسيا نيز آمده لغت رومى است و اهل صقلب چراسيا و اهل مغرب و اندلس حب الملوك و اهل دمشق نيز قراسيا و به فارسى شيرين آن را گيلاس و ترش آن را آلو بوعلى و عوام آلوبالو و آلوبولى و الى بالى نيز نامند . ماهيت آن : ثمر درختى است شاخ‌هاى آن پريشان و سرخ رنگ و برگ آن نيز سرخ رنگ و شبيه به درخت زردآلو در برگ و شاخ و ثمر آن كوچك و مدور و به چوبى باريك بلند پيوسته به شاخه آن و اكثرى آويخته و دو عدد با هم و در خامى سبز و عفص و نيم رس آن سرخ و ترش و رسيده آن بنفش و ميخوش يعنى چاشنىدار با اندك تلخى غير محسوس و تخم آن كوچك به قدر نخودى متوسط ، پوست آن صلب و سفيد رنگ و مغز آن سفيد و گيلاس درخت آن نيز مانند درخت آلوبالو است و ليكن ثمر آن از آن بزرگ‌تر و بعد از رسيدن شيرين مىگردد و هسته آن مانند هسته آلو و نيز قسمى ديگر مىباشد در جميع امور شبيه به آلوبالو الا آنكه ثمر آن كوچك‌تر و بعد از رسيدن عفص مىباشد و بهترين همه رسيده شاداب آنست .