محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

594

مخزن الأدوية ( ط . ج )

فقاح الملح زهرة الملح است و نزد بعضى ابقر است و ماسرجويه گفته بر روى نمك معدنى چيزى شبيه به شوره تكون مىيابد الطف اجزاى ملح و قبض آن كمتر از آن است . فل به فتح فا و تشديد لام . در ماهيت آن اختلاف است . بغدادى نوشته ثمرى است هندى به قدر پسته و پوست آن شبيه به پوست بندق و پايين مغز آن مايل به زردى و سفيدى و بالاى آن مايل به سبزى و برگ آن با زواياى بسيار با ساقى به قدر يك شبر و در موسم ربيع گل مىآورد گلى زرد رنگ و خوشبو و به زودى بر طرف مىگردد و انطاكى نوشته عبارت از ياسمين مضاعف است خواه به رأسه و خواه به تركيب آن با نيلوفر كه بيخ آن را شكافته نيلوفر را در آن گذارند و يا بالعكس يعنى پيوند نمايند آن را با نيلوفر و حكايت كرده در فلاحت كه آن گلى است سفيد خالص و برگ‌هاى آن مضاعف و محيط به دانه آن و اندرون آن زرد رنگ و چون پخته گردد سياه شود و چون برگ‌هاى آن بريزد دانه آن طولانى گردد و سرخ براق و اين هنگام آن را برشكين نامند و اين نيلوفر هندى نيست و رته هم نيست و صاحب اختيارات نيلوفر هندى دانسته و سهو است او را . طبيعت آن : به قول بغدادى گرم و خشك در سيّم و به قول انطاكى در دوبّم گرم و معتدل و يا يابس در اول . افعال و خواص آن : مفتح سدد و منقى دماغ و ضماد آن مزيل صداع و استرخاى عصب و آشاميدن آن جهت خفقان و غشى و استسقا و رياح بواسير شرباً و بخوراً و طلاءً و استعمال تخم آن موى را دير سفيد مىگرداند و طحال و وجع كبد را بر طرف مىسازد شرباً و ماليدن برگ ساييده آن بر بدن باعث خوشبويى و عدم توليد شپش است و حكيم عبد الحميد در حاشيه تحفه نوشته كه ياسمين مضاعف را به هندى راى بيل نامند و تخم آن به قدر دانه نخودى است نه به قدر فندقى و آنچه بر فقير بعد از تبتع بسيار در بلاد هند معلوم گرديده آنست كه فل به فتح فا معرب از پهل هندى است و آن ميوه‌اى است مشهور و در بلاد دكهن و بنگاله به هم مىرسد بسيار خوشبو شبيه به بوى گلاب و لهذا آن را گلاب پهل مىنامند و آن در اول سرد و تر و مقوى قلب و معده و مسرت افزاى روح حيوانى و نفسانى و تخم آن به نحوى است كه صاحب تحفه نوشته منقول از بغدادى و مؤلف گويد يحتمل كه گلاب جامون باشد زيرا كه ماهيت آن بسيار مشابه به آنست و گلاب جامون در حرف جيم در جامون ذكر يافت و تخم آن دو قسم مىباشد بعضى سبز پسته‌اى رنگ و بعضى سفيد . فلز به كسر فا و سكون لام و زاى معجمه در لغت به معنى سفيد روى و مس سفيد است كه از آن ظروف ريخته مىسازند و مفرغ نيز نامند و فلز به تشديد زاى معجمه و كسر لام به معنى ريم آهن و ريم معادن گدازنده است و هر گوهرى كه در كان خيزد و در اصطلاح آن را اجسام معدنى نامند و هر يك را معدنى مخصوص است و وزن هر يك متفاوت اعم از آنكه متطرق بالفعل باشد يا بالقوه كه با اعمال مخصوصه قابل گداز و تطرق يعنى چكش‌گير گردد و اقسام متطرق را مطلقاً متطرقات و معدن سبعه نامند و فى الحقيقت هشت نوع‌اند كه از هفت معدن حاصل مىشوند : اول طلا دويّم نقره سيّم قلعى چهارم سرب پنجم آهن ششم روى توتيا هفتم مس هشتم روى و هر دو از يك معدن حاصل مىگردند و جهت اختلاف و تعددشان تفاوت و اختلاف وزن هر يك است امّا مس از گداز جسم معدنى به هم مىرسد و روى خود در معدن به هم مىرسد و از اين جهت او را به فارسى روى و مس رست نامند و به يونانى طاليقون و آن در نهايت زردى است و از تاب آتش سياه مىگردد و لهذا به عربى آن را صفر نامند و مس دو نوع مىباشد يكى سرخ و يكى مايل به زردى و هر دو در وزن سبكتر از روىاند و مس سرخ نرم‌تر از مس مايل به زردى است و از فرنگ كه معدن آنست سه نوع مىآورند يكى قلمها و آن نرم سرخ اعلا است دويّم تختهاى بزرگ و اين در خوبى و سرخى از آن كمتر و سيّم قرصهاى بزرگ پهن و اين از همه زبون‌تر است و از مس سفيد نيز ظروف ساخته مىآورند و ليكن اين شكننده است و متطرق نيست و بعد از يك دو سال زرد كم رنگ مىگردد و متطرق بالقوّت سيماب است كه با اعمال مخصوصه متطرق و قابل گداز مىگردد پس فلز نه نوع شدند و معدن هشت با سيماب و چون روى كمياب است اكثر اشتباه به مس زرد مىنمايند . طبيعت و افعال و خواص هر يك در جاى خود مذكور شد و مىشود . فلفل به ضم فا و سكون لام و ضم فا و سكون لام و به كسر هر دو فا نيز آمده معرب پلپل فارسى است و به سريانى پلپلى و به يونانى بشوريقون و ارنيفس نيز و به هندى مرچ و كلمرچ يعنى فلفل گرد نامند . ماهيت آن : ثمر هندى است يعنى در بعضى بلاد هند و بنگاله و جزاير ملك دكهن به هم مىرسد و نبات آن دو نوع شنيده شده يكى شبيه به نبات دارفلفل و لبلاب و بر مجاور خود مىپيچد يعنى از قبيل نجم و بياره و برگ آن شبيه به برگ تانبول و از آن