محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
595
مخزن الأدوية ( ط . ج )
كوچكتر و در ملاست از آن كمتر و صنوبرى شكل شبيه به برگ لبلاب و از آن ضخيمتر و تند طعم با عفوصت و تلخى و ثمر آن كه فلفل است خوشهدار و در هر خوشه ده بيست دانه متصل به هم شبيه به خوشه بقم و توت بزرگى و به طول يك دو بند انگشت و دانههاى آن به خامى سبز و بعد از رسيدن بنفش و بزرگتر از دانه گشنيز و به قدر نخودى كوچك و به چوبهاى بسيار باريك و پيوسته به خوشه آن و بعد از خشك شدن سياه و با شكنج و چيندار مىگردد و دويّم نبات آن به قدر دو سه ذرع و برگ آن شبيه به برگ عنب الثعلب و از آن در طول اندكى بلندتر و در عرض كمتر يعنى باريكتر و بلندتر و با حدت و اندكى تلخى و ثمر آن در خوشه شبيه به خوشه عنب الثعلب و ذرت و ليكن بزرگتر از خوشه عنب الثعلب و كوچكتر از خوشه ذرت و دانههاى ثمر آن مانند دانههاى ثمر نوع اول و آنچه مشهور است كه سفيد نيز مىباشد شايد همان سياه باشد كه به سبب سودن دانهها به هم در حمل و نقل بستهها پوست سياه دانههاى بسيار رسيده آن جدا گشته سفيد مىگردد و درختى علىحده ندارد و مشاهده نيز چنين شده و شايد خام آن باشد پوست آن هنوز بسيار سياه نگشته و از بعضى ثقه شنيده شده كه پوست سفيد نيز مىباشد و درخت آن جدا است و ليكن شبيه به هم و اين قليلالوجودتر از پوست سياه و پوست نوع سفيد آن نازكتر و شكنج آن كمتر و اندك املس و گويند برّى و بستانى مىباشد برّى آن قوىتر از بستانى و بهترين آن حاد الطعم و رايحه آن و حدت پوست آن كمتر از مغز آن است . طبيعت : سياه آن در آخر سيّم و سفيد و يا مقشر از پوست سياه آن در اول سيّم گرم و خشك و شيخ الرييس ( ره ) فلفل سياه را در چهارم گرم و خشك گفته . افعال و خواص آن : محلل و جذاب و جالى و مسخن و منقى بلغم و با قوّت ترياقيت . * اعضاء الرأس * مقوى حافظه و اعصاب و جهت علتهاى عصب بسيار مفيد و خاييدن آن با مويز جهت جلب و دفع رطوبات دماغ و معده و تدهين به دهن جوشانيده آن در آن جهت فالج و خدر و جميع امراض بارده رطبه و رفع قشعريره تبهاى بارده و به دستور آشاميدن آن با ادويه قابضه جهت امراض مذكوره و طلاى مطبوخ آن در گلاب جهت رفع نزلات بارده و درد دندان و به دستور مضمضه بدان كه با پوست خشخاش جوشانيده باشند و همچنين سنون بدان به جهت درد دندان كرم خورده . * اعضاء الغذاء * آشاميدن آن قاطع بلغم و مسخن و مقوى معده و جگر و هاضمه و مشهى و رافع آروغ ترش و ملطف اغذيه غليظه و خلط غليظ و مرقق خون غليظ مبرودين و دافع جذام و رياح و مغص و با برگ غار تازه جهت تحليل نفخ و ضماد آن با سركه جهت تحليل ورم طحال و مداومت آن مانع قولنج ريحى و بلغمى . * العين * اكتحال آن جهت رفع ظلمت بصر و جلاى بياض آن و ناخنه . * اعضاء الصدر * جهت دفع سرفه بارد رطوبى و ضيق النفس و اوجاع صدر و ربو و با عسل جهت خناق بلغمى و تنقيه ريه و منع اجتماع رطوبات لزجه و بلاغم در سينه بدستور با لعوقات و حريرههاى مناسبه . * اعضاء النفض * مدر بول و حيض و با ادويه قابضه جهت تقطير البول و ادرار بول و حيض و حمول آن مخرج جنين و بعد از جماع مانع حمل . * الباه * آشاميدن آن با شير و شكر جهت تقويت باه . * الاورام و البثور و الزينه و غيرها * ضماد آن با زفت محلل خنازير و رفع داخس و برص ناخن و جذام و با حنا جهت رويانيدن ناخن زايل شده از قوبا و غير آن با تكرار عمل و مداومت و به دستور با پيه مرغ و با آرد باقلا و نخود جالى بهق و با نطرون به نهايت جالى بهق و سرخ كننده رخسار و با پياز و نمك جهت رويانيدن موى در موضع داء الثعلب كه به قوّت تمام بمالند و با محللات جهت تهبج ريحى و با مرهم داخليون جهت تحليل اورام بلغمى . * آلات المفاصل * مسخن عصب و عضلات به حدى كه معادل آن نيست دوايى . * السموم * بادزهر سموم و آشاميدن آب جوشانيده كوبيده آن در آن جهت دفع سميت مارگزيده و عقرب گزيده و افيون خورده كه مكرر بياشامند و قى كنند تا اثر سميت باقى است و جهت سموم بارده مطلقاً و سميت بيش نيز مفيد و تدهين به دهن آن نيز و حكماى هند مىگويند چون بيش را مكرر با فلفل و آب زنجبيل تازه سحق بليغ نمايند رفع سميت آن مىشود و گفتهاند چون مار گزيده آن را بخايد اگر حدت آن را دريابد زهر در آن چندان اثر ننموده و اگر درنيابد زهر بسيار در آن عمل نموده و اين امتحان قوى است از براى استخلاص از سم و يا تأثير آن كه تا به چه حد است . المضار : مصدع محرورين و مخشن صدر و حلق و مضر جگر حار و گرده و كسانى كه خون در ابدان ايشان وفور نداشته باشد و جهت جراحت باطنى و المى كه در مجارى بول داشته باشند و مجفف منى و در فصل گرما و جوانان محرور المزاج را و امراض حاره حاده ، مصلح آن ادهان بارده و در مبرودين عسل مصفى . مقدار شربت آن : تا يك مثقال . بدل آن : زنجبيل و دارفلفل است و سفيد آن بهتر است از براى امراض معده و طحال و سموم از سياه آن . بدل سياه آن يك و نيم وزن آن سفيد و جوارشات فلافلى و دهن الفلفل و مخلل و معجون آن در قرابادين كبير ذكر يافت . فلفل السودان به ضم سين و سكون واو و فتح دال مهمله و الف و نون . ماهيت آن : گفتهاند دانهاى است املس شبيه به حلبان و غلاف