محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
593
مخزن الأدوية ( ط . ج )
افسنتين گفته و حكيم مير محمد مؤمن در تحفة المؤمنين نوشته كه بالفعل تخم نبطى را به جاى آن استعمال مىكنند و آن مدور مايل به درازى و به قدر فلفلى و بيرون آن سياه و اندرون آن سفيد مايل به زردى و تند طعم و برگ نبات آن عريض و با اندك حدت و گل آن چترى شبيه به شبت است و در تنكابن واپلهيم نامند و اين قسم را بعضى ضعيفتر از فطراساليون دانستهاند و جمعى مثل آن و آن مدر عرق و رافع عرق النساء و تهبج و فرزجه آن مسقط جنين و در ساير افعال مانند اقسام كرفس است و در حرف كاف در كرفس ان شاء الله تعالى مذكور خواهد شد . فصل الفاء مع القاف فقع به فتح فا و قاف و عين مهمله و به كسر فا نيز آمده . در ماهيت آن اختلاف است جمعى از اقسام فطر و كمات دانستهاند و بعضى غير آن و اصح آنست كه از غير اقسام فطر است و مدور به قدر نارنجى و كوچكتر از آن و اندك طولانى و در زير زمين در مواضع سيلها و جاهاى نمناك و قرب انهار و بعد از باران در زمينهاى ريگزار و دامنههاى كوه بسيار به هم مىرسد و جايى كه تكون مىيابد زمين آنجا اندك بلند و بعضى منشق مىباشد و كسانى كه مىدانند آنجا را مىكاوند و برمىآورند و در بعضى جاها يك دانه و در بعضى چند عدد و به فارسى تشنج و به تركى دنبلان نامند و آن شيرين لذيذ مىباشد آن را پخته و يا بريان كرده مىخورند بهتر از فطر مأكول است و در سالى كه رعد و برق بسيار شود بسيار تكون مىيابد . طبيعت آن : در دويّم سرد و تر . افعال و خواص آن : نفاخ و بطى الهضم و غليظ و اكثار آن مولد قولنج اصلاح آن مانند اصلاح فطر است و ضرر آن را ندارد . فقّاع به ضم فا و فتح قاف مشدده و الف و عين مهمله لغت عربى است . به يونانى روفوس و روفونس نيز ديده شده و به رومى بقاعين و به فارسى بوزه نامند و گفتهاند آن را فقاع از اين جهت مىنامند كه كف آن را مىگيرند و واحد آن فقاعه و به فارسى سوراك آب خوانند . ماهيت آن : اسم انواع نبيذ است و طعم آن مركب از اندك شيرينى و ترش و تلخى و حدت و آن مصنوع از اكثر حبوب مىباشد مانند جو و برنج و ارزن و ذرت و نان حوارى يعنى نان سفيد فطير با نعناع و كرفس و از مويز و خرما و شكر و نيشكر و عسل و امثال اينها نيز و گاه اضافه مىكنند بر آن فلفل و سنبل الطيب و قرنفل و سداب و امثال اينها . طبيعت آن : به حسب آنچه از آن مىسازند مختلف مىباشد و بالجمله ابرد همه شعيرى پس خبزى و احر همه عسلى مفوه است پس عسلى غير مفوه پس تمرى يعنى خرمايى و اعدل همه زبيبى است كه با حب الرمان سازند و كسى كه اراده اصلاح و خوشبوى آن نمايد بايد كه به غير از مصطكى و برگ نعناع و قليلى طرخون چيزى ديگر زياده نكند . افعال و خواص آن : ردى الغذا و نفاخ و مولد اخلاط غليظه فجه و رياح و مضر اعضاى حيوانى و قوّت نافذه آن به حدى است كه اگر عاج را در آن بخيسانند نرم گرداند و آسان گردد آنچه را خواهند از آن بسازند . مضر حجب دماغ و اعصاب را كمال مضرت دارد و متخذ از خبز حوارى و كرفس و نعناع جيّد الكيموس ، كثير الغذا بسيار موافق محرورين و مقوى احشا و معده و نفخ آن كمتر و بهتر متخذ از شعير است و متخذ از شعير مدر بول و مرطب بدن و جهت سرفه و امراض حاره ريه نافع و مضر گرده و مثانه و متخذ از عسل از براى مبرودين مفيد و نفخ و رياح آن كمتر و چندان مضر به عصب نيست و متخذ از شكر اعدل از عسلى است و از براى معتدل المزاج موافق و سزاوار آنست كه نياشامند آن را مگر ناشتا نياشامند مگر وقتى كه معده و نزد انحدار آن زيرا كه در غير اين دو وقت طعام را فاسد مىسازد و امّا عسلى و مفوه آن را مگر ناشتا و يا در اواخر بقاياى طعام در معده كثير الرطوبت باشد و آلوده به رطوبت لزجه باشد و بايد كه خبزى و شعيرى آن را مفوه به مصطكى و سنبل الطيب و قاقله نمايند كه نفخ آن را زايل گرداند و طرخون آن را لذيذ و حب الرمان نيكو مىگرداند خصوصاً كه آن را معطر سازند و در هر بيست رطل آن از هر يك از آن افاويه يك مثقال زياده داخل نكنند و اگر چند برگ ترنج نيز داخل كنند بد نيست و در قرابادين كبير نيز ذكر يافته نسخ جيّده آن . فقاح به ضم فا و فتح قاف و حاى مهمله اسم جنس شكوفهها است به عربى و فقاح هر چيز در ذيل اسم آن ذكر يافت و مىيابد . فقاح الكرم شكوفه انگور است . به يونانى دوذاطياطيون و به رومى انيكس طراخيون و به سريانى نفجى اوكبيشا و به فارسى ول نامند برّى و بستانى مىباشد . بهترين آن برّى تازه آنست . طبيعت آن : در اول سرد و خشك و با عطريت . افعال و خواص آن : مقوى دل و معده و مسكن فواق و قى و عرق آن يعنى ماء مقطر آن در افعال قوىتر و لطيفتر از اصل آنست .