محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
589
مخزن الأدوية ( ط . ج )
در خواص و خون تازه گرم آن از جمله سموم و مسهل و اعراض و علاج آن مانند دم ثور است و در بقر مذكور شد و عرق آن نيز در عرق ذكر يافت . * الزينه * طلاى خون آن تغيير دهنده رنگ وضح و ذرور پوست سوخته آن با موى رافع جوششها است . * الخواص * گويند چون دندان آسياى آن را بر ساق بندند از حركت ماندگى نباشد و اگر دندان آن را بر گردن كودك بندند دندان او بىالم برآيد و سم آن را در خانهاى كه موش بسيار باشد دفن كنند موشان بگريزند و عرق آن را كه بر زهار طفل بمالند موى نروياند و بر بواسير دفع نمايد و قطور آن در گوش جهت تسكين درد آن و در بينى جهت رعاف و اگر پاى حيوان چهارپا را به دم اسب بندند لنگ شود و اگر بر در خانه موى دم آن را بكشند كيك در آن خانه داخل نشود و فرس بحرى را به فرنگى اورهب كانيس نامند . گويند از خواص آنست كه چون خواهند بر عضوى موى برآيد خاكستر آن را با قير و با پيه بز سرشته بمالند موى برويد و ذرور آن جهت خشك كردن جراحات و رويانيدن پوست بر آن مؤثر است . فرفيون به فتح فا و سكون را و فتح فا و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و نون و توهم كرده كسى كه به كسر فاى دويّم خوانده و آن را فربيون به با به جاى فاى دويّم و افربيون و ابربيون به زيادتى همزه مفتوحه در اول كه معرب او بربيون فارسى باشد نيز نامند و آن را اكل نفسه و حافظ اطفال و به بربرى تاكوب و به رومى فوطينوس و به يونانى كماليون و اهل مصر و شام آن را لبانه مغربيه خوانند . در ماهيت آن اختلاف بسيار است بعضى لبن مازريون و بعضى لبن زقوم دانستهاند اصّح همه اقوال قول غافقى است كه روايت كرده از كسانى كه آن را ديده در بلاد بربر در جبل در آن كه آن را بربريه نامند و كثير الوجود است در آنجا و از آنجا به بلاد ديگر مىبرند و آن لبن دو نوع نبات است يكى شبيه به نبات كاهو و پر شعبه و خارناك و پر شير و دويّم برگ آن سياه و شاخهاى آن مفروش بر روى زمين و خارهاى اين باريك و تيزتر و شير اين بيشتر از اول و در حرف الالف مع الفا تمام بيان ماهيت و خواص و افعال آن مذكور شد . فرميوس به فتح فا و سكون را و كسر ميم و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و سين مهمله برنفيس است . ماهيت آن : ثمريست شبيه به حنظل و با عفوصت و در جوف آن تخمها . طبيعت آن : بسيار گرم و خشك . افعال و خواص آن : تمريخ آن با ادهان مدر عرق و ضماد آن با شراب جهت نهش افعى نافع . فرنجمشك به فتح فا و را و سكون نون و فتح جيم و كسر ميم و سكون شين معجمه و كاف معرب پلنگمشك فارسى است و آن را فرنجمشك و فلنجمشك و ابرنجمشك به با به جاى فا نيز آمده و به سريانى فلنلمثكا و به رومى اميولوفراس و به يونانى اقلبيس و به هندى رام تلسى و گويند به هندى انبل نامند . ماهيت آن : نوعى از ريحان است نبات و برگ آن اندك بزرگتر و بلندتر و بسيار خوشبو شبيه به بوى قرنفل و لهذا آن را قرنفل بستانى نامند و در تراكيب هر جا قرنفل بستانى مذكور است مراد اين است و آن را حبق قرنفلى و ريحان قرنفلى نيز نامند و گويند چون رايحه آن شبيه به رايحه مشك است از آن جهت آن را فرنجمشك نامند و آن دو صنف مىباشد يكى بستانى و آن را هندى و دويّم برّى و آن را چينى نامند و شاخهاى بستانى آن مربع و مزغب و برگ آن مانند برگ بادروج و رنگ آن ما بين سبزى و زردى و مزغب و رايحه آن شبيه به قرنفل و تخم آن به شكل زيره و سياه رنگ مايل به سبزى و از تخم بالنگو سه پهلوتر و بسيار كوچكتر از آن و منبت آن مجارى آبها و شوره زارها و برّى آن را شاخهاى مدور و برگهاى آن ريزهتر و باريكتر شبيه به برگ نمام برّى و ريحان كوهى و با خشونت و با عطريت و تندى زياده از بستانى و تخم آن شبيه به تخم ريحان و از آن درازتر و سه پهلو . منبت آن خرابهها و بيابانها و سنگلاخها . طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و خشك و برّى آن گرمتر و يبس اين از مرزنجوش و نمام كمتر . افعال و خواص آن : * اعضاء الرأس * مفتح سده دماغى و مصفات و منخرين اكلًا و شمّاً و طلاءً و جهت درد سر بارد نافع . * الفم * بوى دهان خوش كند و لثه و دندان را محكم كند و رطوبات فاسده آن را دفع كند . * اعضاء الصدر * آشاميدن آن مقوى دل و جهت خفقان و وسواس عارض از سودا و بلغم در قلب . * اعضاء الغذاء : * مقوى معده و كبد و هاضم غذاى غليظ و محلل رياح و جشاى نيكو آورد و مسكن مغص و منبه اشتها است . * اعضاء النفض * جهت سپرز و بواسير شرباً و طلاءً نافع . المضار : مصدع محرورين و مولد مره سودا شمّاً و شرباً ، مصلح آن بنفشه و سكنجبين . مقدار شربت آن : سه درم . بدل آن : سوسنبر و بادرنجبويه نيز گفتهاند و قرنفل نيز و تخم آن بسيار خشك و مجفف منى و هاضم طعام و منعظ و مولد صيبان كه به فارسى رشك نامند . مقدار شربت آن : تا دو درم و چون در سركه و اشربه و شراب