محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

549

مخزن الأدوية ( ط . ج )

لبلاب و مدور و قسمى را برگ شبيه به برگ درخت گز و گل آن سفيد و ثمر آن مثل نخود مايل به سرخى و كيسوس بن ثالس گويد كه از اين قسم سكر مىگرفته‌اند با وجود شيرينى مقدار دو مثقال آن قاتل بوده و در سه روز و در خزاين ملوك ضبط اقسام سكر العشر از اين جهت مىشده محمد بن احمد بن زكريا گويد كه در ظرف سفالى كه شير آن را جمع كرده بودم بعد از آن آن ظرف را مكرراً با آب گرم و اشنان شسته جمع كثيرى كه از آن ظرف آب خوردند همگى هلاك شدند . عشرق به فتح عين و سكون شين و فتح راى مهمله و قاف . به يونانى قرحا و گويند به يونانى مرفوران نامند . ماهيت آن : به لغت اهل حجاز سناى عريض الورق را نامند . برگ آن از برگ سنا عريض‌تر و سبزتر و گل آن مايل به سرخى و بعضى لاجوردى رنگ و كوچك به استداره و غلاف آن شبيه به غلاف نخود مزغب و تخم آن عدسى شكل كوچك و بعضى مرو دانسته و ابن تلميذ گفته گياهى است برگ آن شبيه به برگ غار سرخ و خوشبو و عروسان استعمال مىكنند و دينورى غير آن دانسته . ديسقوريدوس در ثالثه گفته قرحا نباتى است برگ آن شبيه به برگ عنب الثعلب بستانى و با شعبه بسيار و بزرگ سياه رنگ تخم آن شبيه به جاورس و در غلاف‌هاى شبيه به خرنوب شامى و عروق آن سه يا چهار به قدر يك شبر سفيد رنگ خوشبو . منبت آن بيشتر سنگلاخها كه آفتاب بر آن تابنده باشد . طبيعت آن : گرم و خشك . افعال و خواص آن : چون از بيخ آن مقدار ربع يك من نيم كوفته در شش قوطولى شراب حلو يك شب و يك روز بخيسانند پس صاف نموده سه روز بنوشند جهت تنقيه رحم و تخم آن را چون در حسو داخل كرده بنوشند ادرار بول و شير آورد و خوردن حب آن خواه تر باشد خواه خشك جهت بواسير و سياه كردن موى نافع . عشقه به فتح عين و شين و قاف و ها به فارسى اخفاك و تال‌شا و به هندى چاندريل نامند . ماهيت آن : نباتى است شبيه به لبلاب و بسيار كم برگ و شاخ‌هاى آن بسيار از لبلاب قوىتر و از آن درازتر و به هر درختى كه مىپيچد آن را خشك مىگرداند و از اين جهت آن را عشقه نامند مشتق از عشق كه به تنى كه پيچد آن را خشك مىگرداند و تخم آن شبيه به حلبه و از آن كوچك‌تر و در تنكابن ديسمونو نامند و بعض اطباى اين زمان تخم آن را كشوث دانسته‌اند . فصل العين مع الصاد المهمله عصفور به ضم عين و سكون صاد و ضم فا و سكون واو و راى مهمله . به فارسى گنجشك و چغوك و پنجشك و به تركى سرچه و شارچه نيز و به هندى نر آن را چرا و ماده آن را چريه و به بنگالى كوريه نامند . ماهيت آن : طايريست معروف صغير الجثه و اهلى و برّى مىباشد و جثه برّى آن اندك بزرگ‌تر و منقار آن باريك‌تر و درازتر از اهلى و به هندى اين را بكرى نامند و اهلى را چريه و كوريه به كاف فارسى نامند و بهترين آن فربه شتوى برّى آنست و خانگى آن هر چند فربه باشد زبون . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك و برّى آن از اهلى يابس‌تر . افعال و خواص آن : مسخن و مسمن بدن و موافق مرطوبين كه در ابدان ايشان رياح توليد كند و محرك باه و زياده كننده منى و منعظ و گوشت آن ملين طبع و جرم آن قابض بطن و گفته‌اند عصفور از طيور جيّده است از براى اصحاب فالج و لقوه و استرخا و خدر و ضعف كبد و استسقا و يرقان و ضعف گرده و باه و امثال اينها و بهترين اغذيه است براى مبرود و مرطوب مزاجان و كسى كه شكايت از كثرت رياح در شكم خود نمايد و مغز سر نر آن را خصوص كه در وقت هيجان گرفته و در روغن بادام بريان كرده و با افاويه مفرحه مقويه معينه باه خوشبو نموده باشند بغايت مهيج باه و زياده كننده منى و منعظ است و فراخ يعنى بچه آن قوى است در تحريك باه و شدت انعاظ خصوصاً چون عجّه سازند با زرده تخم مرغ و به روغن زيت بريان كنند و بخورند و همچنين بيضه آن و اين در تسمين بدن بيعديل و مغز سر آن با زرده تخم مرغ مهيج باه و آشاميدن آن با شراب و حمول آن باعث سرعت حمل زنان عاقر مضر محرورين ، مصلح آن آب انار و غوره و مرى و سكنجبين حامض است و بهترين آنست كه گوشت آن را متنجن سازند با مرى و يا آب انار و يا غوره بخورند تا زود انهضام يابد زيرا كه گوشت آن صلب و گرم است و چون عصفور را ذبح نمايند و خون آن را در آرد عدس بچكانند و بنادق سازند و خشك ساخته به وقت مقاربت يك بندقه آن را با عسل ساييده بر احليل بمالند و پا را بر زمين نگذارند و مقاربت نمايند باه را برانگيزاند و چكانيدن خون آن در چشم جالى بياض آن و زبل آن بسيار گرم و خشك و جالى بياض عين و كلف و آثار حادث در وجه و با آب دهان جهت رفع ثآليل و جالى كلف و آشاميدن استخوان ساييده آن مقوى معده و حابس اسهال و ناساييده آن بغايت مضر احشا و امعا است بلكه اولى اجتناب از استخوان آنست خواه ساييده و خواه ناساييده به همان جهت و