محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

550

مخزن الأدوية ( ط . ج )

آنكه مورث سحج مرى و امعا است و خاكستر پر آن محلل اورام است طلاء و چون موى مقعده آن را پاك كرده در ثقبه گوش بدارند در حال درد آن را ساكن كند و مجرب و چون پرهاى آن را تمام بكنند و پاك كنند سواى سر آن كه زنده باشد و در آشيانه زنبور عسل بياويزند تا از نيش زنبورها بميرد پس در روغن بجوشانند تدهين بدان جهت استرخاى قضيب و تقويت باه و نغوظ مجرب و عصافير شوك كه عصفور كوچك اغبر است كه عوام آن را ابو تمرون نامند بسيار خشك و گرم است و نمك سود خشك آن قاطع اسهال مزمن است و خوردن آن مضر محرورين ، مصلح آن اشياى مذكوره است . عصى الراعى به فتح عين و صاد و الف مقصوره و لام و فتح راى مهمله و الف و عين مهمله مكسوره و يا لغت عربى است به لاطينى آن را بسباث بلى گويند و به بربرى رستنى نوديه و به لغتى ديگر بربرى كورى ژوله و به يونانى بطباط و بلغوثيون برمندار نيز و به سريانى شطبانى فلوعرين و به افريقى خنجر و در جداول حاوى كبير برشيان دارو نامند . گويند برشيان دارو اسم فارسى آنست و به فارسى كسته و هزار بندك و هرحره و به هندى لال ساك و گويند به هندى راج كيرى نيز نامند و آن را عصاى موسى نيز نامند و بالجمله در ماهيت آن اختلاف بسيار است و نر و ماده مىباشد ديسقوريدرس در ثالثه گفته نر آن هر سال از سر نو مىرويد و با شاخ‌هاى بسيار باريك‌تر تازه منبسط بر روى زمين مانند سل و برگ آن شبيه به برگ سداب و از آن بلندتر و بسيار نرم‌تر و نزد هر برگى گل سفيد و سرخ تيره و ماده آن را گياه كوچك و يك شاخ تر تازه و برگ آن شبيه به برگ صنوبر و نزديك يكديگر و منبت آن آبها و بغدادى گفته دو نوع است ذكر و انثى و بعضى كبير و صغير گفته‌اند . ذكر آن ثمنشى بزرگ و انثى آن كوچك و برگ ذكر آن طولانى و برگ ماده آن مايل به تدوير . منابت آن شطوط انهار و جاهاى آب‌دار و سايه و گل آن نزد برگ آن مىرويد از نر آن سرخ و از ماده سفيد و در كتاب موسوم به طب قديم است كه درختى كوچك با شاخ‌هاى باريك گره‌دار و برگ‌هاى مفروش بر روى زمين و در تابستان و زمستان مىماند و گل آن نزد گره‌هاى شاخ آن مىرويد و اين شبيه به ساك چونلايى هندى است و انطاكى نوشته نباتى است خاردار برگ آن تر و تازه مزغب قريب به برگ بلسان و تخم آن ما بين برگ‌هاى آن برمىآيد و ذكر و انثى مىباشد . تخم ذكر آن سرخ و تخم ماده آن سفيد و در جوزا مىرسد و قوّت آن تا يك سال باقى مىماند و صاحب اختيارات بديعى نوشته بهترين آن سرخ رنگ مايل به سياهى بستانى آنست و صاحب تحفه نوشته كبير و صغير مىباشد كبير را نر و صغير را ماده و به فارسى صغير را سفيد مرز و كبير را سرخ مرز نامند و تخم و ساق آن سرخ و برگ آن مايل به بنفشى و در باغها بسيار و در تنكابن صغير آن را خاك تيره گويند و برگ و ساق صغير آن سبز و تخم آن سفيد كوچك‌تر از تخم كبير و گويا خاكستر بر برگ‌هاى آن پاشيده‌اند و تخم هر دو قسم در زير برگ‌هاى آن برمىآيد و انبوه و در افعال كبير آن از صغير قوىتر . طبيعت آن : در سيّم سرد و در اول خشك و جزو مايى بر آن غالب . افعال و خواص آن : قابض و رادع و حابس نفث الدم و نزف الدم كل اعضا و قى صفراوى و اسهال مزمن مرارى و حيض و مسكن حرارت باطنى و ظاهرى و تبهاى دورى و قرحه امعا را نافع . * الاذن * قطور عصاره آن قاتل كرم گوش و مجفف قروح و مسكن وجع آن . * الصدر * آشاميدن عصاره آن تا يك اوقيه قاطع نزف الدم سينه . * المعده * ضماد آن مسكن التهاب معده مبرودان و آشاميدن آن حابس اسهال مرارى و قرحه امعا و نزف الدم آنها و مرضى كه در آن قى و اسهال هر دو آيد و اين مرض را به يونانى حولارا نامند و قولنج را نيز مفيد شرباً و ضماداً و حقنتاً و حمولًا . * الرحم * چون در شراب طبخ نمايند و با عسل بياميزند جهت قروح فرج عظيم النفع است . * الجروح و القروح و الاورام و البثور * ضماد آن جهت اندمال جراحات تازه و تحليل فلغمونى و حمره و نمله و قروح ساعيه و كل اورام دمويه و منع انصباب مواد جيّد النفع و ضماد برگ تازه آن جهت تسكين التهابات و حمره و نمله نافع . * السموم * آشاميدن آن با شراب جهت دفع سموم و نهش هوام سمى . مضر ريه ، مصلح آن انجير و شربت بنفشه سكرى و صندل نيز گفته‌اند . مقدار شربت از آب آن : تا هفتاد مثقال . بدل آن : عنب الثعلب و براى بيخ آن در طب منفعتى تا حال ننوشته‌اند و اهل هند مضمضه به آب مطبوخ آن را جهت جوشش دهان و ضماد ساييده گرم كرده آن جهت نضج و انفجار دماميل و كهار يعنى ملح مأخوذ از محرق آن را صباغان به جاى زاج در صبغ لباس مستعمل دارند . عصب به فتح عين و صاد و باى موحده به فارسى پى و به هندى پارى و پتهه نيز نامند . ماهيت آن : چيزى است چرب سفيد صلب در انفصال و نرم در انعطاف و خم شدن و بدن حيوان مؤلف از آنست و حس و حركت بىآن نمىباشد و حيواناتى كه استخوان دارند به سر آنها