محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
548
مخزن الأدوية ( ط . ج )
هندى آگ به مد الف و سكون كاف و ها و عوام اكون و مدار نيز نامند . ماهيت آن : از جمله اشجار يتوعى است حاد اكال سمى و به قدر قامتى و زياده بر آن و شاخهاى بسيار از بيخ آن مىرويد . منبت آن باديه و صحراها و زمينهاى رملى و مخصوص به بلاد گرمسير و برگ آن شبيه به برگ كتهل و ترنج و از آن هر دو اندك كلان و ضخيمتر و نرمتر و با اندك زغبى و گويا بر آن گردى نشسته و جميع اجزاى آن از برگ و ساق و شاخ شيردار كه چون بشكنند از آن بسيار شير برمىآيد به حدى كه از يك درخت آن به قدر يك رطل و زياده هم شير به عمل مىآيد و گل آن چند عدد متصل به هم فى الجمله شبيه به گل نرگس و نوشته كه شبيه به گل خرزهره است و ثمر آن شبيه به خيار كوچكى و پلول بزرگى و منحنى و چون رسيده و شكافته گردد از جوف آن چيزى شبيه به پرز حرير و پنبه ( سيمل ) « 1 » بغايت نرمى برمىآيد و گويا كيسه مملو از پنبه است و تخم آن فى الجمله شبيه به حب القرطم و تخم سنا مكى و خاكسترى رنگ مايل به سياهى و اعراب باديه از آن پنبه مخد يعنى بالش ترتيب مىدهند و در قداح يعنى آتش زنه مستعمل دارند و سه نوع مىباشد يكى درخت آن بزرگ و گل آن سفيد و برگ آن بزرگ و شير بسيار و اين در شهرها و در كنار بساتين نيز مىرويد و بهترين انواع گفتهاند و دوم از آن كوچكتر در قد و برگ و بيرون گل آن سفيد و اندرون آن بنفش مايل به سرخى و سيّم از همه كوچكتر و گل آن پستهاى رنگ مايل به سفيدى و بعضى زرد گفتهاند و لبن اين هر دو كمتر از اول و بيشتر در بيابانها و زمينهاى رملى مىرويد . طبيعت شير آن : در چهارم گرم و خشك و با سميت است . افعال و خواص آن : اكال و مقرح جلد و قاطع بلغم و با قوّت مسهله قويه و سترنده موى است و حادترين شير نباتات شيردار است و دباغان اهل حجاز و سند و هند شير آن را در ستردن موى جلود مستعمل دارند . * امراض الرأس و غيرها * طلاى آن رافع كچلى و سعفه و قوبا و قالع دانه بواسير و مضمضه آن با عسل جهت قلاع دهان اطفال نافع و چون لبن آن را به پنبه آلوده بر دندان موجع گذارند جهت تسكين وجع آن و حكيم مير عبد الحميد در حاشيه تحفه نوشته كه جهت تسكين جذام و قوبا و جرب و بثور و دماميل و صلابت طحال و امراض كبد و استسقا و ديدان و حب القرع نافع است و اگر نانخواه را در شير آن چند مرتبه تسقيه نمايند و در سايه خشك نمايند به جهت ضيق النفس و سعال بلغمى مجرب و ديگران گفتهاند كه چون ارزن و يا شلتوك و يا نخود و يا غير آن از حبوب را در آن مكرر تسقيه كنند و در سايه خشك نمايند مقدار قليل آن اسهال بسيار مىنمايد و به جهت امراض مذكوره نافع و طلاى اندك آن بر مفاصل دست و پا كه به عنوان نقطهها به سر خلالى بر آنها گذارند باعث آبله و تقرح و اخراج رطوبت لزج و تسكين اوجاع آنها است چنانچه بعضى اهل هند و بنگاله اين را مانند شيطرج مستعمل دارند و بعضى در سالى يك مرتبه در موسم بهار و تابستان . طبيعت برگ و شاخ آن : در سيّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : بستن برگ تازه گرم كرده آن جهت تحليل اورام و تسكين اوجاع بارده و تدهين مطبوخ به دهن آن در روغن زيتون جهت فالج و تشنج و خدر و ذرور برگ خشك آن جهت منع سعى قروح ساعيه و خبيثه و آكله و رفع چرك قروح وسخه و تجفيف آنها و بردن گوشت زايد فاسد نافع و حكيم مير عبد الحميد نوشته اگر درخت آن را كه گل آن سفيد باشد از برگ و شاخ و پوست و گل و چوب در سايه خشك نمايند و بسايند و هر روز دو مثقال آن را با شير گاو بخورند جهت ضعف بدن و ناتوانى و ربو و سعال بلغمى و تبهاى مزمن و تحليل نفخ بسيار نافع و اگر تسقيه نموده در آب بهنكره بخورند در منافع انفع و اتم است و نوشتهاند كه ذرور برگ خشك آن جهت منع سعى قروح ساعيه و خبيثه و آكله و رفع چرك قروح متقرحه و تجفيف آنها و خوردن گوشت فاسد مفيد و چون يكى از حبوب مذكوره را با برگ آن در ظرفى مانند سبو و مرتبان به طريق فرش و لحاف چيده و بر آن آب آن مقدار كه از روى آن بگذرد بريزند و سر آن را پوشيده مدت بيست يوم بگذارند پس برآورده حبوب را در سايه خشك نمايند استعمال قدر قليل آن نيز مسهل و امراض مزبوره را نافع است و پنبه آن جهت قداح يعنى آتش زنه بهترين اشيا است و چون در حين ترى و تازگى از هم باز كرده بر جراحات بگذارند قاطع نزف الدم آنها و جهت رويانيدن گوشت تازه مؤثر . المضار : جميع اجزاى آن با سميت و مضر محرور المزاج و مضعف احشا است و مقرح جلد . مقدار شربت لبن آن : نيم درم و سه درم آن كشنده به سحج و تقرح احشا و بواطن و اسهال قوى ، مصلح آن البان و ادهان و تنقيه به قى است . الخواص : اهل مصر گويند بخور و افتراش برگ آن گريزاننده پشه است مؤلف گويد اگر حتى المقدور استعمال چنين ادويه سميه كثير الغايله ننمايند اولى است حكيم مير محمد مؤمن و غيره نوشتهاند كه قسمى از شجره عشر را سميت به حديست كه جلوس و نوم در سايه آن كشنده است و برگ آن شبيه به برگ
--> ( 1 ) . سينبل : ب