محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
540
مخزن الأدوية ( ط . ج )
نبات آن در سرما و گرما مىماند و بر طرف نمىشود و مستعمل پوست بيخ آنست . طبيعت آن : سرد و خشك در سيّم . افعال و خواص آن : چون آن را خشك نموده بكوبند و ببيزند و با عسل معجون سازند و بنوشند جهت قرحه امعا و سحج آن و قطع نزف الدم هر عضو كه باشد و ضماد و ذرور آن نيز جهت حبس خون از هر عضو كه باشد نافع است . فصل الظاء مع اللام ظلف به كسر ظا و سكون لام و فا لغت عربى است به فارسى زنگله و كفشك و مشهور به سم است كه اصل آن سنب بوده و سم شده و به رومى اكيدون و به هندى كهر و جمع آن اظلاف آمده و متداول نزد اهل فرس آنست كه سم به معنى حافر است نه ظلف و بعضى سم شكافته را نامند و صاحب اختيارات بديعى گفته ظلف را به فارسى به شك گويند . ماهيت آن : معروف است و آن جسمى است صلب غضروفى كه بر كف دست و پاى حيوانات روييده و شكافته مىباشد . طبيعت آن : سرد و خشك . افعال و خواص آن : ظلف هر حيوانى در طى ذكر آن مذكور شده و مىشود و سوخته مجموع آن مسهل ماء اصفر و ضماد آن با شراب جهت گزيدن هوام و با عسل جهت نقرس و مفاصل نافع و طلاى سوخته سم بز با سركه جهت داء الثعلب مؤثر . فصل الظاء مع الياء المثناة تحتانيه ظيّان به فتح ظا و ياى مشدده و الف و نون به فارسى ياسمين برّى است و ياس سفيد عبارت از آنست و به لغت اندلس بريد فوقه به معنى عشبة النار و به بربرى ابرير و به هندى جوهى و جاهى و جنگلى چنبيلى نامند و منبت آن بيابانها و بالاى تلها و با عليق باشد و بر آن پيچد و از آن جدا نباشد و گويند بوى آن رعاف آورد و قسم مغربى آن را عشبه مغربيه نامند و در حرف العين ان شاء الله تعالى مذكور خواهد شد . ماهيت آن : نباتى است شبيه به لبلاب و از آن صلبتر و شاخهاى آن در هم پيچيده و گل آن بسيار خوشبو و قسمى خاردار شبيه به خار گل سرخ و گل آن از گل ياسمين بستانى كه گل چنبيلى نامند بسيار كوچكتر و بيخ آن سياه و باريك و پر شعبه و قوّت بيخ آن تا بيست سال باقى مىماند و فعل آن مانند خربق اسود است و لهذا بعضى گمان كردهاند كه همان است و بعضى ظيان را به اوصاف ديگر ذكر كردهاند اصح اقوال آنست كه ذكر يافت . طبيعت بيخ آن : در اول چهارم گرم و خشك و گرمتر از خربق اسود و ساير اجزاى آن در سيّم . افعال و خواص آن : محلل و ملطف . * امراض الرأس و العصب و الصدر و الريه * بوييدن گل آن جهت صداع و شقيقه و رياح غليظه و چون نيم اوقيه بيخ آن را در يك اوقيه آب بجوشانند تا نيم اوقيه بماند جهت فالج و لقوه و استرخاى مزمن و سرفه كهنه و ضيق النفس بيعديل و سعوط يك حبه از آن با روغن بنفشه جهت شقيقه بارده و روغن مركب آن جهت استرخا و فالج و لقوه و علل بارده و ربو و سعال مزمن نافع جهت آنكه گرم و خفيف و محلل قوى است و همچنين روغنى كه بيخ آن را در آن جوشانيده باشند . * امراض الفم و المعده * مضمضه به طبيخ برگ و شاخ آن با سركه جهت درد دندان و آشاميدن مطبوخ آن مقى قوى و همچنين با آب خبازى مقى قوى و به دستور عصاره برگ و شاخهاى آن و آشاميدن سه درم از عروق آن با مثل آن بسفايج و مثل آن مقل ازرق مسهل و منقى بلغم و سودا است بىكرب و الم و اذيت و گفتهاند ده مجلس اجابت مىكند و به دستور آشاميدن نيم درم از بيخ آن كوبيده و به روغن بادام چرب كرده با هم وزن آن افسنتين و كثيرا مسهل بلغم و صفرا است به قوّت تمام امّا با خطر و در قوّت قريب به خربق اسود . * امراض الجلد * طلاى آن محرق جلد مانند شيطرج و با سركه بهترين ادويه است جهت بهق سفيد و سياه و برص و يا با طين علك جهت عرق النساء و اوجاع مفاصل نافع امّا بايد كه زود بردارند كه بسيار زخم نكند و روغن آن نيز جهت عرق النساء مفيد و طلاى آن با سركه كه به قوّت بمالند به حدى كه خونآلود گردد جهت داء الثعلب به يك دفعه مؤثر . مقدار شربت آن : تا نيم درم و يك مثقال آن كشنده به قى و كرب و مغص شديد ، مصلح آن روغن بادام شيرين و امراق دسمه و العبه و مبردات است و نوعى از ظيان كه برگهاى آن باريك و شاخهاى آن سرخ و گل آن مايل به سرخى است بسيار تند و تيز و بوى آن كريه و تند است و زبون و غير مستعمل زيرا كه محرق جلد و زبان و خراشنده و جدا كننده جلد بدن و برگ آن نيز مانند بيخ آنست و اين نوع را به يونانى قليماطس نامند .