محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
524
مخزن الأدوية ( ط . ج )
شراب و يا اخلاط حاده صفراويه و يا حريفه موجود باشد . فصل الضاد مع العين المعجمه ضغيوس به ضم ضاد و سكون غين و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و سين مهمله و ضغابيس به فتح اول و دوم و الف و كسر باى موحده و سكون ياى مثناة تحتانيه و سين مهمله نيز آمده لغت عربى است و به فارسى سقچه نامند . ماهيت آ ن : قثاى كوچك و خربزه نارس است و نيز نباتى را نامند كه شبيه است به هليون آنچه از آن بر روى زمين ظاهر است سبز و آنچه زير زمين است سفيد و شيرين . افعال و خواص آن : برگ آن قاطع باه و بيخ آن كه در زير زمين و سفيد و شيرين است محرك باه و مأكول و كاسر حدت صفرا است و به جهت نيكويى طعم در كشك و ماست داخل مىكنند و مىخورند . فصل الضاد مع الفاء ضفدع به فتح ضاد و سكون فا و دال و عين مهملتين به فارسى وزغ و به شيرازى بك و به تركى قرباغه و به هندى ميدك نامند . ماهيت آن : معروف است حيوانى است كه در زيرزمينهاى نمناك و آبهاى ايستاده و جويها بسيار به هم مىرسد برّى و بحرى و نهرى مىباشد و از مطلق آن مراد نهرى است و برّى آن از سموم قتاله است . طبيعت اقسام آن : در سيّم سرد و در اول خشك و اصل آنست كه خالى از حرارت قويه نيست . افعال و خواص : نهرى آن ( از ) « 1 » سموم است از قبيل دفع فاسد به افسد و مضمضه به طبيخ نهرى آن جهت درد دندان و ضماد شق كرده آن جاذب پيكان و خار و امثال آن و سموم گزندگان به قوّت و قاطع سيلان خون و التيام دهنده زخمها خصوصاً ذرور سوخته لحم آن و با زفتتر جهت داء الثعلب و طلاى آن قالع دندان است بىالم و وجع و مانع سوزانيدن آتش و دماغ محرق آن قاطع نزف الدم اعضا و نفوخ آن قاطع رعاف و به دستور طلاى آن بر پيشانى و جمعى كه طلاى خون آن را مانع بر آمدن موى دانستهاند اصلى ندارد و گفتهاند چون ران ضفدع را به ريسمان بندند و كسى كه الماس خورده باشد بلع كند پارههاى الماس بدان چسبد و برآيد و چون اطراف و احشاى آن را انداخته با پيه گرده بز مهرّا پخته روغن آن را جمع كنند جهت بواسير حار مجرب دانستهاند و قسمى از ضفدع كه در پاى اشجار به هم مىرسد سبز بسيار كوچك چون آن را با هم وزن آن دانه پنبه بسوزانند اكتحال آن جهت نزول آب مجرب است و مضمضه به طبيخ آن جهت وجع اسنان و گفتهاند چون آن را به دو نصف شق كنند يكى را در آفتاب و يكى را در سايه خشك نمايند آنچه در آفتاب خشك شده است سم است و آنچه در سايه مداواى آن و هر كه ضفدع اجامى سبز و يا زرد و يا سياهى از هر صنف كه باشد و يا سرخ بحرى را بخورد او را درور منى و قذف آن عارض گردد پس بدن او سياه كمد شود و بسا است كه متورم گردد و قى و ورم احشا و درد دل به هم رساند پس بميرد و گاه از خوردن زرد و سياه آن سقوط اشتها اولًا پس جشاى حامض و فساد رنگ بدن و قى و غثيان و وجع فؤاد و ورم شكم و ساقين به هم رسد و مداواى آن قى فرمودن با آب و نمك و آب شبت مطبوخ با ملح به حدى كه نقى حاصل گردد و به حمام رفتن و آشاميدن سكنجبين و اسفيدباجات با دارچينى و دواء الكركم و دواء اللك و آشاميدن شراب و هر كه خلاصى يابد از آن كم است كه او را استسقا و يا سقوط اسنان عارض نگردد . فصل الضاد مع الميم ضمران به فتح ضاد و كسر ميم و فتح راى مهمله و الف و نون و آن را ضربوان و ضروان و ضومران نيز نامند . در ماهيت آن اختلاف است اكثر آن را شاهسفرم شيرازى دانستهاند و رنگ آن سبز است نه چون كرمانى و بعضى فودنج نهرى و بعضى حماحم و بعضى گفتهاند گياهى است كه در باديه مىرويد و در حجاز كثير الوجود و خوشبو و حاد الرايحه و بعضى گفتهاند نوعى از شيح است كه صنفى از قيصوم باشد و بسيار خوشبو و بهترين آن تازه خوشبوى آنست . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم و بعضى سرد دانستهاند . افعال و خواص آن : كثير المنافع از براى امراض بارده و زكام و ضماد آن جهت قلاع و سوختگى آتش و بوييدن آن كه گلاب بر آن پاشيده باشند مقوى دماغ محرور المزاج است .
--> ( 1 ) . دافع : ب