محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

514

مخزن الأدوية ( ط . ج )

قوّت جلاى آن و ضماد آن جهت استسقا نافع امّا بايد كه از بدن جدا ننمايند و بگذارند كه خود به خود بريزد و برّى آن در اين فعل اقوى است و طلاى آن با سفيده تخم مرغ جهت سوختگى آتش و با آب گرم و با روغن گرم و با ادويه مناسبه جهت كلف و بهق و رونق بشره و چون با سركه بسايند و بر بناگوش بمالند صداع دايمى نزلى را زايل سازد و ماليدن سوخته نرم سوده آن بر اوجاع بارده رطبه مسكن و زايل كننده آنست . جالينوس گفته كه صدف هندى محرق بالخاصيه رافع درد فؤاد است و بخور آن جهت بواسير و بستن گوشت آن بر عضو جاذب پيكان استخوان به ظاهر و خوردن آن زايل كننده ساير رياح و سردىها از بدن و ضماد آن به زير ناف و بر قطن مقوى باه و آشاميدن امراق لحوم اصداف صغار مسهل بطن و صدف فرفير يعنى بنفش را چون طبخ نمايند در روغن و تدهين بدان نمايند محافظت مىكند موى را از افتادن و چون با سركه بياشامند طحال را زايل سازد . صدف البواسير معروف به خف الغراب است و در ساحل درياى قلزم و حجاز بسيار است و شبيه به حلزون مگر آنكه با طبقات و بدبو و بنفش مايل به سياهى و در سواحل قلزم معروف به ركيه است و بخور و ضماد محرق آن با عسل جهت بواسير و ثآليل و زحير نافع . صدف الفرفير كه فرفور نيز نامند نوعى صدفى است مايل به سياهى و در غايت صلابت . بخور آن مخرج مشيمه و رافع اختناق رحم و اكتحال محرق آن بغايت جالى است . فصل الصاد مع الراء المهمله صريمة الجدى به فتح صاد و كسر را و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح ميم و تاى مثناة فوقانيه و الف و لام و فتح جيم و سكون دال مهمله و يا در اندلس آن را سلطان الجبل نامند . ماهيت آن : نباتى است شاخ‌هاى آن غليظ گره‌دار كه مىپيچد بر مجاور خود و برگ آن شبيه به برگ لبلاب كبير و از آن كوچك‌تر و گل آن سفيد و خوشبو و ثمر آن مانند ثمر لبلاب و با لزوجت و اندك حرافت . منبت آن جبال و مواضع خشنه . طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و در وسط آن خشك و تا اول سيّم نيز گرم گفته‌اند . افعال و خواص آن : آشاميدن تخم آن مفتح سدد و مدر بول و ملين بطن و مخرج مشيمه و منقى رحم از فضلات و هر روز يك مثقال آن با شراب سفيد و امثال آن به قدر نيم رطل جهت عسر نفس و تنقيه رحم و رفع طحال و سموم مفيد . مضر گرده ، مصلح آن عناب . مقدار شربت آن : تا دو درهم و بوييدن گل آن مقوى دماغ و منشط و محرك باه و بيخ آن را منفعتى ننوشته‌اند . صرد به ضم صاد و فتح را و دال مهمله جمع آن صراد آمده . ماهيت آن : مرغى است كه به فارسى سبز كرا و ترنشك اوركاك نيز نامند و به عربى سوام و كنيت آن ابو كثير و آن طايريست ابلق سر و منقار آن بزرگ و او را برثن يعنى كف پا و انگشتان بزرگ است و ديده نمىشود مگر بر شاخه درخت و كسى را دست بر آن نيست و بسيار شرير النفس گريزنده و دشمن گوشت است و آن را صفير مختلف است هر طايرى را كه خواهد صيد نمايد به زبان آن صفير برمىآورد و به زبان آن نزد خود مىطلبد و چون طاير بسيار نزد آن جمع شدند به هريك كه مىخواهد حمله مىنمايد و به منقار خود كه بسيار تيز است گرفته از ميان قد او دو نيمه كرده مىخورد و هميشه كار آن اين است و مأواى آن سر درخت‌هاى بلند و قلاع و حصون است و در حديث از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مروى است كه آن حضرت به دست ابن قانع صرد ديدند فرمودند كه اين اول طايريست كه در روز عاشورا روزه نگاهداشت و نيز در حديث ديگر وارد است كه نهى فرمودند از قتال مورچه و زنبور عسل و صرد و هدهد و گوشت آن حرام است . صرصر به ضم دو صاد مهمله و در ميان و آخر راى ساكنه مهملتين و به فتح هر دو صاد نيز آمده لغت عربى است جمع آن صراصر و به سريانى و به شيرازى چهره ريسك و اهل اندلس جغاله و به فارسى چرواسك و عربان صراد الليل و به اصفهانى زنجره و در تنكابن جيك و به هندى جهينكر نامند . ماهيت آن : حيوانى است معروف شبيه به ملخ و بسيار كوچك و در خانه‌ها و باغها و شكاف ديوارها مىباشد و شبها بسيار صدا مىكند به مدت طولانى متصل به هم خصوص در گرما و شبهاى تار . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : خوردن بريان آن جهت اوجاع مثانه و ساييده خشك كرده آن با فلفل جهت قولنجى كه اطبا از علاج آن عاجز باشند نافع كه از پنج عدد تا ده عدد آن را با مثل آن عسل و فلفل به حسب قوّت و شدت و ضعف و خفت علت با آب