محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

511

مخزن الأدوية ( ط . ج )

صامريوما به فتح صاد و الف و فتح ميم و سكون راى مهمله و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و فتح ميم و الف لغت سريانى است و اهل اندلس ترنشول و به ديار مصر گياه عقرب و بعضى عربان آن را غبرا نامند جهت آنكه رنگ آن اغبر است و بعضى لاجورديه جهت آنكه رنگ عصاره گل آن لاجوردى است و گويند اسم گياهى است كه به هندى آن را لجالو گويند . ماهيت آن : نباتى است و دو نوع مىباشد كبير و صغير . كبير آن را از يك بيخ چهار پنج شاخ مىرويد و شاخ‌هاى آن پر شعبه و برگ آن شبيه برگ سيب و از آن كوچك‌تر و زغب‌دار و با خشونت و گل آن سرخ لاجوردى و منحنى مانند دنباله عقرب منبت آن زمينهاى خشن و صغير آن را برگ كوچك‌تر و مدور و ساق آن مفروش به روى زمين و گل آن لاجوردى و منبت آن كنار آبها و جاها كه آب در آن ماند و بر طرف گردد و مستعمل برگ و ساق و تخم آن است و بيخ آن را چندان منفعتى ننوشته‌اند . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم و حرارت آن زياده از يبوست آنست . افعال و خواص آن : محلل و جالى و مسهل بلغم و مره سودا و مدر حيض و مخرج جنين و ترياق سم عقرب و رتيلا و آشاميدن آب چهار عدد از شاخ آن به تمامه از برگ و گل و تخم با عسل و يا با فانيذ شيرين نموده جهت اسهال مره صفرا و با شراب جهت رفع سميت عقرب و رتيلا و همچنين آشاميدن دو درم از تخم آن سنگ مثانه را نيز بريزاند و گفته‌اند بلع نمودن چهار عدد از ثمر آن بيش از نوبه تب ربع به يك ساعت و سه عدد براى حمى مثلثه يعنى غب مؤثر و ضماد آن جهت رفع ثواليل و قوبا مفيد و ضماد برگ آن با شير جهت تحليل اورام حجب دماغ اطفال و نقرس و التواى عصب و آشاميدن ثمر نوع صغير آن با اندك نمك هندى و يا نطرون جهت دفع اقسام كرم معده و امعا و ضماد آن با سركه جهت ثآليل برآمده آويخته نافع و گويند تعليق بيخ كبير آن مسكن وجع گزيدن عقرب و رتيلا است . مضر سپرز ، مصلح آن عسل . مقدار شربت آن : تا دو درم و صاحب تحفه نوشته كه امين الدوله درخت حب السمنه را صامريوما دانسته و لجالو در حرف اللام ان شاء الله تعالى مذكور خواهد شد . صاب اسم عربى جميع اشيايى است كه بسيار تلخ و تند باشد و بر قثاء الحمار و بر گياهى كه يتوع آن تند و تلخ است نيز اطلاق مىنمايند . فصل الصاد مع الباء الموحده صبر به كسر صاد و سكون با و راى مهمله و به فتح اول و كسر دويّم نيز آمده و آن را صبارا نيز نامند لغت عربى است و به سريانى علوى و به يونانى فيقرا و اليا و به رومى نيز اليا و به هندى ايليا و الوا و ايلوا و يول سياه و در بنگاله مصبر نيز نامند و درخت آن را اهل شام و نواح آن صبارا و به هندى كهيكوار نامند . ماهيت آن : عصاره و بعضى گفته‌اند صمغ درختى است به بلندى يك قامت و در بعضى بلاد كوتاه‌تر و در بعضى بلندتر مىشود و از بيخ آن برگ‌هاى بلند ده عدد و زياده نيز مىرويد شبيه به برگ عنصل و از آن بسيار بلندتر تا به دو ذرع و اندك عريض‌تر و طرف پايين برگ آن عريض‌تر و ضخيم‌تر از طرف بالاى آن و سر آن باريك و بر اطراف برگ آن خارهاى صلب كوتاه و دور از هم و جوف آن متخلخل و مملو از رطوبت غليظ لزج بسيار تلخى كه صبر از آن به عمل مىآيد يعنى عصاره آنست كه خيكچه‌ها مىكنند و يا در ظرفهاى گشاده خشك مىنمايند و چون برگ‌هاى آن بلند شود و كهنه گردد از بيخ آن و وسط برگ‌ها شاخى مىرويد قريب به ذرعى پر از رطوبت عسلى با اندك حلاوتى و حدتى و كريه الرايحه و بر سر آن ثمرى شبيه به غوره خرما و در آخر سرخ مىگردد و بيخ آن به قدر شلغم بزرگى و نر و ماده مىباشد علامت نر آن آنست كه دو طرف ثمر آن باريك و ماده آن را متساوى و جميع اجزاى درخت آن تلخ است خصوصاً رطوبت آن كه ذكر يافت و گفته‌اند صبر سه قسم مىباشد يكى عربى كه از جزيره سقوطره كه بر دهنه درياى قلزم و سرحد حبشه و يمن واقع است و در آن جزيره كندر و مقل و دم‌الاخوين نيز بسيار به هم مىرسد و صبر آنجا زرد و زعفرانى تيره سرخ رنگ اشقر صاف براق چسبنده صلب كبدى شكل زودشكن مىباشد و اجزاى آن در حين شكستن ريزه ريزه مىشود و بهترين آن و مستعمل از داخل و ادويه عين و خالص از رمل و سنگريزه خوشبوى آن است كه با حدت و لذع باشد و بوى مر از آن آيد چون نفس گرم بدان رسد و دويّم هندى و آن زرد كمرنگ مايل به سياهى غير صافى و از سقوطرى در اوصاف مذكوره كمتر و ضعيف العمل‌تر خصوص از داخل و سوم سميخانى به فتح سين مهمله و كسر ميم و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح خاى معجمه و الف و كسر نون و ياى نسبت نام بلدى از بخارستان است و آن را صبر فارسى نيز نامند و اين زبون‌ترين اقسام است و سياه رنگ غير صافى شبيه به دردى و رملى و ديرشكن و بدبو و سخيف و سبك و بسيار ضعيف العمل از خارج و از داخل غير مستعمل و محمد بن احمد دينورى نوشته كه يك