محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
451
مخزن الأدوية ( ط . ج )
النساء و لرز تبهاى بارده و مطبوخ آن در زيت جهت اخراج كرم معده و مطبوخ آن در شراب كه به نصف رسيده باشد جهت رفع استسقاى لحمى و به دستور ضماد آن با مطبوخ انجير و به دستور با انجير و نمك پرورده آن و يا با نمك جهت حدت بصر و خاييدن برگ آن رافع بوى پياز و سير از دهان و قدر قليل آن مقوى هاضمه و مشهى و جشا آورنده و با انجير و گردكان جهت سموم مشروبه و سموم هوام و مداومت آن هر روز به قدر يك درم جهت ازاله فالج و رعشه و تشنج مجرب و خوردن تخم آن و به دستور حمول آن بعد از جماع مانع آبستنى است و مقاوم جميع سموم و مداومت خوردن برگ و تخم آن باعث سقوط جنين و همچنين حمول و بخور آن و مداومت بوييدن آن باعث ضعف بصر و حواص و تاريكى قلب و ضماد برگ آن جهت ازاله درد گزيدن عقرب و رتيلا و سگ ديوانه مفيد و مانع حمل و قطور عصاره آن در گوش جهت دوى و طنين و ثقل سامعه و قطور آب مطبوخ آن با سركه در بينى اطفال جهت رفع ام الصبيان و قطع رعاف و به دستور نفوخ برگ خشك آن در بينى قطع رعاف نمايد و ضماد آن با روغن گل و خل خمر جهت تسكين صداع و با ورق الغار جهت ورم انثيان و با موم و روغن مورد جهت بثور و با شبت و عسل جهت قوبا و شستن عضو با آن و نطرون جهت دفع بهق سفيد و اقسام ثواليل نافع و احتقان آب مطبوخ آن جهت رفع قولنج و چون آن را در روغن زيت طبخ دهند و مثانه را بدان تكميد كنند ادرار بول كند و با خود داشتن آن باعث گريختن حيوانات موذى صاحب شامه است و عصاره آن در ساير افعال مانند برگ آنست و قطور و اكتحال آن با آب رازيانه و عسل در چشم جهت رفع ضعف آن و باعث حدت نور باصره و چون آن را در پوست انار گرم كنند و در گوش بچكانند جهت تسكين درد آن و طلاى محلول آن در سركه و سفيداب و روغن گل سرخ جهت جمره و نمله و قروح رطبه سر و با عسل جهت درد مفاصل و با عسل سعوط آن جهت ام الصبيان اطفال و گويند خوردن آن جهت فالج و رعشه و تشنج نافع و هر روز يك درم آن جهت فواق و آشاميدن و طلا نمودن آن جهت گزيدگى عقرب و مار و رتيلا و سگ ديوانه و رفع زهرها و منع آبستنى نافع و مداومت برگ آن مضعف باصره و مصدع و مورث شقيقه و محرق اخلاط و منى و مصلح آن سكنجبين و انيسون . مقدار شربت آن : كبير السن را سه درم تا سه مثقال و ضعيف را يك قيراط تا چهار قيراط . بدل آن : صعتر است و گويند نعناع و فودنج و گويند سيسنبر و تخم آن را چون بكوبند و يك درم تا دو درم آن را با عسل و يا سكنجبين بياشامند صرع و كابوس و حدت بصر و فواق ريحى و سردى معده و قولنج ريحى و اكثر سموم را نافع و به دستور آشاميدن آب طبيخ آن و جون در زيت طبخ دهند و مثانه را بدان تكميد نمايند ادرار بول كند و عسر البول را زايل سازد و چون تخم آن را داخل نبيذها كنند باعث خوشبويى و شدت اسكار و دفع ضرر آن مىشود و به زودى از بدن برمىآيد و ليكن مورث رطوبت دماغ و صداع و درد سر و ثقل آن مىگردد و صمغ بستانى و برّى آن بغايت گرم و خشك و گرمى آن كمتر از خشكى آن و غير ثافسيا است و جهت قرحه چشم و تحليل خنازير و اورام زير بغل و كش ران و برص و فرزجه آن به قدر يك دانگ جهت اخراج جنين و مشيمه و ادرار حيض مجرب و روغن سداب كه يك جزو آن را با چهار جزو آب و ده جزو روغن زيتون بجوشانند تا روغن بماند جهت استرخا و برودت گرده و مثانه و درد پهلو و كمر و رحم عارض از اختناق آن و تحليل رياح و لرز تبها و خوردن آن به قدر نصف اوقيه در حمام جهت رعشه و سعوط يك دانگ آن جهت رفع ثقل سامعه و حقنه آن جهت مغص و قولنج ريحى و خلطى و حمول آن جهت اخراج جنين و مشيمه و ادرار حيض نافع . سداب برّى برگ آن باريكتر و كم شاخ تر و بدبوتر از بستانى است . طبيعت آن : در چهارم گرم و خشك و دواييت بر آن غالب . افعال و خواص آن : اقرب سموم قتاله است چهار درهم آن كشندهتر از دفلى است به حرارت و سوزش اندرون و رنگ رو سرخ گردد و چشمها برآيد و بول و غايط بند گردد و مداومت اين نيز مانند مداومت آنست و عصاره آن باعث رعاف قوى و قتال و چون آن را بر آهن و آبگينه بمالند مانع زنگ گرفتن آن و چون در مكان گوسفندان و مرغان بريزند حيوانات موذى نزديك آن موضع نروند و ضماد برگ آن موجب جذب مواد و احراق و موت عضو و ضماد پوست نبات آن با شراب جهت داء الثعلب نافع و اگر مزمن شده باشد با عصاره و اندك بيخ آن با پيه ممزوج نمايند و محرور المزاج را استعمال آن اصلًا جايز نيست و مبرود المزاج چون خواهد استعمال نمايد بايد كه به قدر ثلث مقدار بستانى اخذ نمايد زيرا كه عمل اين اصناف عمل آنست و گويند مباشر جمع و طبخ آن را تورم در دست و صورت به هم مىرسد با خارش و لهذا مباشر آن اول بايد كه اعضاى خود را بادهان بارده تدهين نمايد پس متوجه گردد . سدر به كسر سين و سكون دال و راى مهملتين به فارسى كنار و به هندى بير نامند و ثمر آن را به عربى نبق گويند . ماهيت آن : برّى و بستانى مىباشد برّى آن پرخار و آن را صنال نامند و ثمر آن كوچكتر و خوشبو و چاشنىدار به شكل سنجد و