محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
426
مخزن الأدوية ( ط . ج )
خشك و جرب خصوصاً كه اولًا بدن را با آب سرد بشويند و بمالند و بعد از ماليدن صاحب آن خود را بپوشاند تا عرق كند در همان روز رفع علت مىگردد و ضماد آن با سورنجان نرم كوبيده جهت قطع و استيصال دانه بواسير مجرب و در اين امر هر چند كهنه باشد بهتر دانستهاند و مغسول آن به يك صد و يك آب و اقلًا چهل و يك آب در امور مذكوره سريع الاثر و جهت پاك نمودن زخم از چرك و التيام زخمها و رويانيدن گوشت تازه و جهت بواسير و حرق النار نيز مفيد . مضعف و مرخى فم معده و مسقط اشتها و بسيار خوردن آن مسهل ، مصلح آن قوابض و نمك و شكر و فانيذ و عسل . بدل آن : شير تازه دوشيده كه بجوشانند تا خمس آن سوخته گردد . مقدار شربت آن : تا سى درهم است . زبد البحر به فتح زاى و با و ضم دال و الف و لام و فتح باى موحده و سكون حا و راى مهملتين به فارسى كف دريا و به هندى سمندر پهين نامند . ماهيت آن : گفتهاند جسمى است مركب از اجزاى لطيفه ارضيه و اجزاى هواييه مجتمعه يا رطوبت دريا كه به سبب تحريك امواج در سواحل بحر قلزم و بر روى سنگها مجتمع و متكون مىگردد به صورت جسدى و آن پنج قسم مىباشد يكى شبيه به اسفنج و سطبر و زرد رنگ با زهومت و كريه الرايحه مانند بوى ماهى و دويّم مايل به سفيدى بسيار متخلخل و با تجاويف بسيار و رايحه آن مايل به كراهيت شبيه به طحلب بحرى و سيّم به شكل كرم و سبك و مايل به بنفشى و اين را ميسنون و دودى و به شيرازى كرم ايوب نامند و چهارم بسيار تجويف شبيه به پشم و چرك آلوده و سفيد مايل به زردى و با تجاويف بسيار و آن را قينون ( قيون ) گويند و پنجم سفيد و سبك ظاهر آن املس و باطن خشن و تند طعم و بىبو و اين از همه اقسام بهتر است و گفتهاند بهترين اين آنست كه وردى يعنى به رنگ گل سرخ باشد و نيز قسمى ديده شده كه سفيد بسيار ضخيم به حجم يك انگشت و زياده بر آن و بىرايحه و با اندك شورى و اجزاى آن پرده پرده و اندك صلب و در بين پردهها جرمى رخو از قبيل سفيداب و شيء مكلس و منجمد و بر پشت آن از قبيل پوست چيزى سياه رنگ و وسط پوست آن در طول گرهدار شبيه به خرزات فقرات ظهر در زير پوست نمايان و طول آن را يك شبر و نيم گفتند و اين را به هندى كستورى نامند و آنچه به تحقيق پيوسته زبد البحر كه به فارسى كف دريا نامند اطلاق اين اسم بر آن به مجاز و شبه است و آن كف نيست بلكه استخوان بالاى پشت حيوانى است بحرى كه در درياى فارس و قلزم و نواح آن به هم مىرسد به قدر شبرى و در زير شكم آن پوستى و در آن لحمى رخو و در جوف آن آبى بسيار لعابى سياه كه بعضى مردم آن را با قدرى صمغ ممزوج نموده به جاى مداد استعمال مىنمايند و آن حيوان به ساحل افتاده و به مرور گوشت و پوست آن به تحليل و زايل گشته بدان هيأت مىگردد و مردم از ساحل برداشته به اطراف مىبرند و كف دريا مىنامند و اكثر ماهىگيران آن را صيد نموده گوشت آن را كه مرغوب ماهيان است به سر قلاب نصب كرده ماهيان را بدان صيد مىنمايند و استخوان پشت آن را مىاندازند به مرور ايام بدان هيأت مىگردد و آن ماهى را سبيلهاى طولانى شيه به روده حيوان تا پنج شش عدد و به طول يك ذرع مىباشد و دم كوچكى از گوشت لزجى و بر بالاى پشت آن بالاى استخوان پوست نازكى . طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : از ادويه قتاله است قاطع قى و غثيان و هاضم اطعمه و مضر صوت و قصبه ريه ، مصلح آن لعابها و صموغ . مقدار شربت آن : يك دانگ . بدل آن : شيح . ضماد آن جهت كلف و بهق سياه و نمش و با موم و روغن گل سرخ جهت قوبا و بثور لبنيه و قروح و جرب متقرح و خنازير و بهق و كلف و ساير امراض جلديه و آثارى كه بر روى ظاهر شود و با نمك و شراب جهت ستردن موى و جلاى دندان و طلاى آن با سركه بر بدن جهت لاغر كردن بدن و اذيت لحم از مجربات است و طلاى آن خصوص قسم اخير با اندك فلفل با آب سوده حهت تحليل اورام بارده رخوه و ريحيه و استسقا خصوصاً طبلى نافع و آشاميدن يك دانگ از قسم سيّم آن با مثل آن كثيرا جهت درد سر و عسر البول و تفتيت سنگ گرده و اخراج رمل آن و درد كمر و استسقا و سپرز و ادرار نمودن حيض و ضماد محرق آن با سركه و با شراب سرخ رقيق جهت داء الثعلب و كلف مجرب و مغسول آن را حدت كمتر و لطيفتر و جلاى آن بيشتر و براى داء الثعلب و كلف بهتر و هر يك از اقسام آن بدل يكديگرند . مقدار شربت آن : يك دانگ تا دو دانگ . مضر سر ، مصلح آن روغن كدو . بدل آن : حجر قيشور است و نوع سفيد آن در سيّم گرم و در دويّم خشك . جهت جلاى بصر و با ادويه مناسبه جهت رفع بياض چشم مؤثر است . زبد البورق به فارسى كف بوره نامند . ماهيت آن : غير بوره زبدى است و غير جامد و بغايت سفيد شبيه به آرد و بوره زبدى جامد مايل به سرخى در جميع افعال