محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

383

مخزن الأدوية ( ط . ج )

و به تمامى بكوبند و در شيشه نگاه دارند و عند الحاجت قدرى با شير گاو تازه دوشيده بنوشند تقويت باه بسيار بخشد و خون خروس و مرغ را آشاميدن و خشك كرده آن را سعوط نمودن جهت قطع رعاف و چكانيدن خون بال تازه رسته پر آن جهت رفع بياض چشم آزموده و ذرور استخوان سوخته مرغ سياه با هم وزن آن چوب تاك كه با هم سوزانيده باشند و يا بر موم سرشته حمول كنند جهت اعاده بكارت از اسرار شمرده‌اند و خوردن سنگ متولد در جوف آن جهت تفتيت حصات نافع و سرگين آن جالى و تند و خوردن يك مثقال آن با شراب و يا سركه جهت رفع قولنج و سميت فطر و طلاى آن جهت بهق و برص و امثال آن و ضماد آن خصوصاً از خروس با سركه جهت سگ ديوانه گزيده مفيد و بايد كه بگيرند سرگين مرغى را كه مرّوض به اغذيه صالحه نموده باشند و از خاصيت آنست كه چون شكم آن را بشكافند و گرماگرم بر موضع گزيده هوام و مار بندند جذب سميت نمايد و چون سرد گردد تبديل نمايند و بر ساير مواد جهت جذب آن به ظاهر و بر سر صاحب سرسام رافع بيهوشى آن و نيز از خاصيت آنست كه چون پرهاى مقعده زنده آن را ناتمام بكنند و بر موضع گزيده مار بگذارند جذب سميت مىنمايد و مىميرد پس مرغ ديگر را بجاى آن بگذارند و همچنين تا ملسوع صحت يابد و تناول آن با شير و كشك و ماست و پنير و ساير لبنيات مورث قولنج و مداومت آن باعث نقرس و بواسير ، مصلح آن ادويه حاره و شراب و مطبوخ آب انگور و در محرورين سكنجبين و گفته‌اند كه خروس بالخاصيت مضعف باه است و چيزى كه در شكم مرغ مىباشد كه تخمهاى آن بر آن پيوسته مىباشد در هنگام ريزگى و خامى و آن را تخمدان مىگويند و چون مرغ پير شد و از تخم افتاد احياناً از شكم آن برمىآيد در تأثير انجماد شير مانند پنيرمايه است كه قدرى از آن را در شير جوش داده نيم گرم بمالند . فصل الدال المهمله مع الخاء المعجمه دخان به ضم دال مهمله و فتح خاى معجمه و الف و نون به فارسى دود و به هندى دهونوه نامند . ماهيت آن : اجزاى ارضى لطيف حار يابس است كه از اشيا در حين سوختن و گداختن متصاعد گردد و مختلف مىباشد احوال آن به اختلاف چيزى كه از آن متصاعد و متولد مىگردد يعنى دخان شيء حاد حاد و شيرين شيرين و معتدل معتدل . طبيعت : مجموع آن اندك گرم به سبب باقى بودن در آن اثر ناريتى كه از آن مفارقت كرده و خشك به سبب ارضيت ماده و مستعمل در طب دخان القوارير و دخان الكندر در ادويه عين و دخان المر و البطم در رطوبات آن و تأكل حادث و رماق و دخان ميعه قوىتر از دخان القوارير و بعد از آن دخان زفت و بعد از آن دخان قطران و هر دخانى كه حدت آن زياده است بهتر است از براى مداواى اشفار عين و غلظت حمرت و صلابت و ريختن موى و دخان الزنجبيل جهت تقويت عين بيعديل و طريقه اخذ آن چنانست كه آن را نيم كوفته با پيه گرده بز مخلوط نموده بر پارچه كهنه پهن كرده پيچيده فتيله سازند و در زير ظرفى مقبب مانند طاس و غير آن بسوزانند تا دود آن در آن جمع گردد پس بردارند و استعمال نمايند و دخان دكّان محمّصان در ادهان و مراهم مستعمل و دخان حصى لبان در افعال قوىتر از اصل آنست و خوردن قدر قليل آن جهت تقويت باه نافع و در حصى لبان مذكور شد . دخان القوارير به ضم دال و فتح خاى معجمه و الف و ضم نون و الف و لام و فتح قاف و واو و الف و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و راى مهمله . ماهيت آن : دوده شيشه است كه در وقت گداز بر سقف كوره آن مجتمع مىگردد . طبيعت آن : گرم و خشك . افعال و خواص آن : مقوى باصره و جالى و جهت سبل و ناخنه و بردن گوشت زايد زخمها مفيد . دخان الكندر به ضم كاف و سكون نون و ضم دال و سكون راى مهملتين . ماهيت آن : دوده كندر است كه طاسى را و يا ظرفى قبه‌دار معكوس گذارند و در زير آن كندر را بسوزانند تا دود آن در آن مجتمع گردد . افعال و خواص آن : جهت ورم و قرحه چشم و رويانيدن مژه و رفع موى زايد و التيام قروح اعضا نافع است و در مقدمه نيز طريق اخذ آن ذكر يافت . دخن به ضم دال و سكون خاى معجمه و نون و به فارسى ارزن و به شيرازى الم و به هندى كنكنى نامند . ماهيت آن : نوعى از جاورس و دو قسم مىباشد يك قسم آنكه لون قشر آن مايل به سفيدى است و نازك كه به زودى از آن جدا مىگردد و اين بهتر است از براى اكل و دويّم آنكه پوست آن براق و املس و از آن دير جدا مىگردد و اين را به هندى چينه نامند و نيكو است از براى دوا . طبيعت آن : سرد در آخر اول و خشك در دويّم و از جاورس در