محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
352
مخزن الأدوية ( ط . ج )
آهوى مشكدار است و همين اثر براى آن بيان كرده و گويند جهت اسهال نيز بغايت نافع است و صاحب تحفه نوشته كه مؤلف تذكره گويد كه در سرانديب يافت مىشود و خوردن بيضه آن به قدر ده درهم جهت حكه و جرب و سده جگر نافع و بخور استخوان آن باعث افاقه مصروع و زبل آن جهت رفع آثار و سنگدان آن جهت بواسير ضماداً مفيد و صاحب حيوة الحيوان نوشته كه ارسطاطاليس گفته در نعوت كه آن طايرى است عظيم الجثه و در بلاد چين و بابل و ترك به هم مىرسد و كسى زنده آن را نديده مگر استخوان مرده آن كه گوشتهاى آن جدا شده و ريخته استخوان خالى مانده و از خاصيت آن حيوان آنست كه چون بوى سم بشنود حذر كند و بگريزد و عرق كند و حس او بر طرف شود و ديگران گفتهاند جايى كه به هم مىرسد در زمستان و تابستان در راه او سموم بسيار است و چون بوى سم را بشنود و حذر كند و بميرد پس استخوان آن را بگيرند و از آن ظروف و قبضه كارد و خنجر و غيرها سازند و چون بدان استخوان بوى سم رسد از آن عرق ترشح نمايد و طعام مسموم را چون در آن گذارند و يا بر آن نهند عرق كند و بدان علامت معلوم گردد كه مسموم است و مغز استخوان آن طاير سم كل حيوانات است و مار از استخوان آن بگريزد و نزديك آن نرود مترجم صيدنه ابو ريحان گفته كه يكى از رسولان ملوك چنين گفت كه استخوان پيشانى حيوانى است كه در هيأت شبيه به گاو نر است و سبب رغبت آدميان بدان آنست كه چون نزديك زهر برند جرم آن عرق كند . ابراهيم سندى چنين حكايت كند كه يكى از ثقات كه به اطراف بلاد چين گشته بود چنان گفت كه با طايفهاى در سفر چين رفيق بودم تا روزى از روزها در وقت استواى آفتاب جرم خورشيد از چشم ما غايب شد و عالم تاريك گشت و يكديگر را نمىديديم چون اهل چين آن حال مشاهده كردند به سجده افتادند و سر از سجده برنداشتند تا آفتاب پديد نشد و جهان روشن نگشت چون سر از سجده برداشتند از ايشان سوال كردم كه سبب تاريك شدن عالم ناگاه و سجده نمودن شما چه بود گفتند آنچه بر روى آفتاب پديد آمد به آن عظمت خداى ايشان است و آن سجده خداوند خود را كردند چون معتقد ايشان معلوم شد از صفت آن سوال كردم چنان تقرير كردند كه او مرغى است بغايت بزرگ و با هيبت و مسكن آن بيابانها ميان چين و زنج است و در آن بيابانها فيلان وحشى مىباشند كه به هيچ طريق اهل نمىشوند طعام آن مرغ فيلان مىباشند و آن حيوان را ختو گويند به طريق تعظيم چنانچه خاتون و خان و چنانست كه گويى خاتون در اصل ختون بوده است در لغت ايشان كه در لغت پارسى متداول شده است مؤلف گويد كه اكثر اين سخنان اصلى ندارد و آنچه ديده و شنيده شده كه از بلاد چين استخوانى شبيه به كله مرغى مىآورند سفيد و سرخ حنايى رنگ خالدار و از آن زهگير مىسازند و مىگويند براى دفع سموم نافع است . فصل الخاء مع الراء المهمله خراطين به فتح خا و را و الف و كسر طاى مشاله هر دو و سكون ياى مثناة تحتانيه و نون امعاء الارض و حمر الارض نيز و به هندى كيچوه به كسر كاف نامند . ماهيت آن : كرمهاى سرخ طولانى است كه در زمينهاى نمناك خصوصاً مانند باغچهها و در سرگينها در گرما كه بارش شود و در اوايل سرما نيز به هم مىرسد . طبيعت آن : در اول گرم و تر و با رطوبت غريبه . افعال و خواص آن : * آلات البول * آشاميدن سه درهم ساييده آن با دوشاب انگورى جهت ادرار بول و با آب گوشت جهت قوّت باه بسيار مجرب است . * الحلق و الصدر و آلات الغذاء و غيرها * جوشانيده آن در روغن كنجد جهت خناق و سرفه كهنه به غايت آزموده و مسحوق آن با روغن بادام بالخاصيه جهت فتق امعا و التيام آن مجرب دانستهاند و جهت عسر ولادت و رفع سنگ گرده و مثانه و با شراب مغير رنگ بدن يرقانى در همان ساعت . * الاذن * قطور مطبوخ آن با پيه مرغابى جهت تسكين درد گوش و با زيت در گوش مخالف نيز مسكن وجع آن و چون بر آن نمك پاشند و آبى كه از آن بر هم مىرسد در گوش بچكانند جهت تسكين درد گوش نافع . * الحلق و غيرها * ضماد آن جهت ورم حلق و لهات و منع نزلات و طلاى تازه آن جهت التيام عصب مقطوع مجرب به شرط آنكه تا سه شبانه روز ببندند و نگشايند و به دستور جهت جراحت اعضاى عصبانى مؤثر و با غبار آسيا جهت استحكام مفصلى كه از جاى خود حركت كرده باشد و جهت ضربه و سقطه و تسكين اورام حاره و با روغن دانه زردآلو جهت بواسير و مطبوخ آن با زيت و طلاى آن با زفت و برگ كدو جهت بزرگ كردن قضيب بغايت مؤثر و مطبوخ آن با قضيب حمار زنده اكلًا و ضماداً در اين باب مجرب دانستهاند و چون با جعل و بنات وردان طبخ نمايند طلاى آن جهت بواسير و نزف الدم و شقاق مقعده بىعديل و در جايى يا در موسمى كه خراطين نباشند و خواهند به هم رسانند بايد كه برگ جيل كه شجرى است كه در هند و بنگاله كثير الوجود است قدر معتدى از آن برگ را در گودى كرده خاك و آب بر آن بريزند به زودى تكون مىيابد و از خراطين مسى به عمل مىآورند و آن چيزى شبيه به آهن و حديد صينى است اندك سرخ رنگ بدين قسم كه خراطين بسيار را جمع مىنمايند و مىسوزانند تا خاكستر گردد و