محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
288
مخزن الأدوية ( ط . ج )
مارماهى و به مصرى تيلور و به سريانى سلورس و به يونانى سلورس و به هندى كچيامچهلى نامند . ماهيت آن : ماهى است عظيم الجثه فربه كه در درياى مصر به هم مىرسد سياه رنگ و بىفلس و با استخوان كمى و شارب آن مانند مار باريكى و دراز و سر آن طويل و دهن آن مستطيل مانند خرطوم و گوشت آن رخو با لزوجت و با سهوكت بسيار و يهودان آن را نمىخورند و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه در تنكابن آن را اسپلى و در مازندران كليس نامند . طبيعت : غير نمك سود آن گرم و تر و نمك سود آن گرم و خشك . افعال و خواص آن : جالى و با قوّت جاذبه قويه . خوردن گوشت تازه آن كثير الغذا و مولد خون بلغمى و منقى و مصفى قصبه ريه و صوت و ملين بطن و جهت سل و نفث الدم نافع و گفتهاند مصلح آن جهت امراض مذكوره سواى سل نفث الدم انفع به سبب قوّت جلاى آن و آشاميدن خون آن نيم اوقيه با هموزن آن سركه قاطع خونى است كه از حلق آيد و جلوس در طبيخ مملح آن جهت قرحه امعا در ابتدا و جذب مواد به سوى ظاهر بدن و به دستور دخنه آن به مقعده و احتقان آن جهت عرق النساء بيعديل و ضماد نمك سود آن جهت جذب خار و پيكان و جذب مواد به سوى ظاهر جلد . المضار : گفتهاند مولد بلغم لزج و بطى الهضم و مضر گرده و محدث برص است ، مصلح آن نمك سود نمودن و با سركه و نعناع و صعتر و آبكامه و سكنجبين خوردن است . فصل الجيم مع الزاء المعجمه جزر به فتح اول و ثانى و راى مهمله معرب گزر فارسى است و نيز به فارسى زردك و به هندى كاجر نامند . ماهيت آن : برّى و بستانى مىباشد و برّى آن را به يونانى اسطافاليفوس و اغريوس نامند و بعضى شقاقل دانستهاند و سهو است و بستانى آن دو نوع مىباشد : بيخ يكى طويل و يكى مستدير سرخ و زرد و برگ آن شبيه به شاهتره و از آن عريضتر و طعم آن اندك تلخ و ساق آن پراكنده و خشن و گل آن چتردار مانند شبت و سفيد و در ميان آن چيزى ريزه مانند پنبه و بنفش و بهترين آن سرخ و شيرين شاداب كم ريشه بستانى آنست . طبيعت آن : در دويّم گرم و تر و بعضى در اول نيز گفته و با رطوبت فضليه . افعال و خواص بستانى آن : ملطف و مفتح سده جگر و مقوى معده و ملين و مبهى و زياده كننده جوهر منى و منعظ و جهت قطع بلغم و سرفه و درد سينه و معده و جگر و اخراج سنگ گرده و مثانه و ادرار نمودن بول مفيد . * اعضاء الصدر * جهت ذات الجنب و سرفه مزمن . * اعضا الغذا * عسر الهضم و مرباى آن سريع الهضم و جهت استسقا مفيد . * اعضاء النفض * مسكن مغص و مدر بول خصوصاً برّى آن و به دستور بزر برّى آن كه دوقو باشد و همچنين برگ آن و مهيج باه است خصوصاً بزر بستانى آن كه نفخ آن زياده است و حمول آن و شرب تخم آن جهت عسر حبل نافع و چون بيخ و برگ آن را در آب جوش دهند و نطول نمايند و يا بشويند به آن اطراف صبيان را يعنى دست و پاى ايشان را جهت تحليل خون منجمد شده در آنها به سبب سردى نافع و مرباى آن با عسل بغايت مبهى و مقوى احشا و رحم و هاضمه و با افاويه مناسبه جهت تقويت كبد بارد و تجفيف رطوبات معده و زيادتى تقويت باه و اعانت بر جماع انفع و حلواى آن نيز به تنهايى و يا با ادويه مناسبه قريب است به مرباى آن و لذيذتر از آن و مخلل يعنى پرورده آن در سركه جهت اذابه و تحليل سپرز بيعديل و مقوى معده و جگر بارد و دوشاب آن قريب به مرباى آنست و الطف و اقوى از آن و نبيذ آن كه آب افشرده آن را با ربع آن عسل بجوشانند و در خم كنند و بگذارند تا به جوش آيد و مسكر گردد بغايت مست كننده و بطى الانحدار و مصدع و عرق آن كه با ادويه مناسبه گرفته شود در جميع آثار نايب مناب خمر است و اندك مسكر و ضماد برگ آن جهت آكله نافع . جرم آن بطى الهضم و نفاخ و مضر محرورين و مصلح آن ادويه حاره و آبكامه و پخته آن با گوشت بزغاله مولد خلط صالح . مقدار شربت : از جرم آن تا صد و شصت مثقال و از مربا و حلواى آن از ده مثقال تا بيست مثقال و از نبيذ آن تا پنجاه مثقال و از عرق آن تا هفتاد مثقال . و تخم آن محرك باه و در اين باب از اصل آن قوىتر و عسر حبل را نافع و مانع مغص و در ساير افعال مانند آن و چون بگيرند آن را با هم وزن آن تخم شلغم و تربى را مجوف نموده در آن پر كنند و سر آن را بسته در زير آتش طبخ دهند و برآورده بياشامند جهت اخراج سنگ گرده و مثانه و عسر البول مجرب گفتهاند و آشاميدن يك درهم آن با هم وزن آن شكر جهت وجع ساق پا و ضماد تخم و برگ آن با هم جهت قروح متأكله نافع . مقدار شربت آن : تا دو درهم . بدل آن : انيسون و دوقو است و جزر برّى را در بلاد قزوين گزرا نامند و بيخ آن به قدر انگشتى و گل آن زرد و تخم آن در غلافى خار ناك و در دوقو مذكور خواهد شد . طبيعت تخم آن : در ( اول ) « 1 » سيّم گرم و در آخر اول خشك .
--> ( 1 ) . فقط در نسخه ب