محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
286
مخزن الأدوية ( ط . ج )
جهت امراض دماغيه و عصبانيه مانند صرع و سكته و فالج و لقوه و استرخا و رعشه و خدر و مانند اينها نافع و مقوى دماغ و قواى آن و اعصاب است و بالجمله اين دواييست عظيم النفع كثير الخاصيت جهت اكثر امراض خصوصاً بارده رطبه به تنهايى و يا با ادويه مناسبه هر علت مفيد شرباً و ضماداً و طلاءً و تدهيناً . مقدار شربت آن : از نيم دانگ تا چهار دانگ به حسب امزجه و اشخاص و امراض و فصول و بلدان و در حمى ربع و ساير امراض تا دو دانگ و در تقويت باه تا نيم مثقال و در استسقا تا چهار دانگ . بدل آن : در تفريح و ترياقيت سه وزن آن زرنباد و به وزن آن ترياق فاروق و يا فادزهر حيوانى است . مضر محرور و يابس المزاج و مصدع و مورث جراحت و قرحه امعاى ايشان ، مصلح آن سكنجبين ساده و شير تازه دوشيده آهن تافته و يا ماء الشعير و آش جو و جهت قرحه كثيرا و در قرابادين به تفصيل ماهيت و اقسام و افعال و خواص و منافع و طرق استعمال و قانون ترك افيون به جدوار در افيون و دستور خوردن جدوار و حبوب آن با اندك افيون و بىافيون و دهن و مرهم و معاجين و مفرحات آن در جدوار ذكر يافت . فصل الجيم مع الراء المهمله جراد البرّ به فتح جيم و راى مهمله و الف و دال مهمله لغت عربى است به فارسى ملخ و به هندى تيدى به كسر تاى چهار نقطه هندى و سكون ياى مثناة تحتانيه و كسر دال چهار نقطه هندى و يا نامند . ماهيت آن : حيوانى است معروف مختلف الالوان و با پاهاى بسيار بلند و به كمتر از يك هفته بچه برمىآورد و بر نباتات و اشجار مىباشد و بيشتر از يك سال نمىماند و درختى را كه بخورد فاسد سازد و نوع بزرگ آن در بعضى سالها تكون آن بسيار مىشود بر هر مزرعه كه بنشيند آن مزرعه را مىخورد و فاسد مىسازد و بهترين آن بزرگ فربه آنست . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم . افعال و خواص آن : مبهى و جالى اخلاط غليظه و جهت امراض قصبه ريه و تقطير البول و خوردن دوازده عدد آن كه سر و اطراف آنها را انداخته با يك درهم مورد خشك ساييده باشند جهت استسقا مجرب گفتهاند و جهت جذام بالخاصيه مفيد و بخور آن جهت بواسير و عسر البول و طلاى كوبيده پاهاى آن جهت ثآليل و كلف و جرب مفيد خصوصاً سوخته آن با سركه و طلاى جوف تخم آن جهت دفع كلف نافع و خوردن قسم فربه بىبال آن را بريان كرده جهت گزيدن عقرب مفيد و تعليق نوع سبز گردن بلند آن كه در مزارع به هم مىرسد جهت رفع تب ربع بالخاصيت مفيد و نمك سود آن قليل الغذا و مولد خلط غير صالح و مورث جرب و حكه و محرق اخلاط و مجفف و مصلح آن سكنجبين و انار چاشنى دار يا انارين است و شيره تخم خرفه و تخم خيار نيز گفتهاند و ابن مؤلف گفته كه چون ملخ را بسوزانند ملخهاى ديگر از رايحه آن بگريزند و اگر نگريزند بميرند . جراد البحر به فتح جيم و راى مهمله و الف و ضم دال مهمله و الف و لام و فتح باى موحده و سكون حا و راى مهملتين به فارسى ملخ دريايى نامند . ماهيت آن : گفتهاند حيوانى است سر آن مربع و از حوالى سر تا نصف تن آن صدفى و از هر طرف ده دست و پا شبيه به پاهاى عنكبوت و بر سر آن دو شاخ و دو شاخ ديگر در زير چشم آن رسته باريكتر از آن و چشمهاى آن برآمده مؤلف گويد شايد آنچه بيان نمودهاند از ماهيت آن ماهيت روبيان باشد زيرا كه روبيان در اكثر بلاد مانند بنگاله و سواحل درياى فارس و بحرين و غيرها بدين هيأت مىباشد و جراد البحر شنيده شده فى الجمله شبيه به گنجشك بزرگى است و پردار و اندك پرواز كرده از آب برمىخيزد و باز در آب فرو مىرود . طبيعت آن : گرمتر و خشكتر از برّى آنست . افعال و خواص آن : خوردن آن هر روز سه عدد مشوى و يا مطبوخ آن جهت منع زيادتى جذام مفيد و آشاميدن دو مثقال از سوخته تمام آن با آب نخود سياه تا هفت روز متوالى جهت تفتيت و اخراج سنگ گرده و مثانه مجرب . جرجير به كسر اول و سكون ثانى و كسر جيم و سكون ياى مثناة تحتانيه و راى مهمله به فارسى تره تيزك و به هندى ترمرا و تخم آن را هالون و عوام هالم و چند سور و چند سر نيز نامند . ماهيت آن : برّى و بستانى مىباشد برّى آن را بهقان و بستانى آن را كف عايشه و به فارسى كيكير و به شيرازى كهزك گويند و برّى آن دو نوع مىباشد : يكى با ساق و برگ آن از برگ ترب ريزهتر و مشرف و گل آن زرد و بسيار تند و اين را خردل برّى گويند و ديگر بىساق و برگ آن نرم و كم حدت و گل آن سرخ و بستانى سه قسم مىباشد يكى شبيه به ترب و ساقدار و برگ آن با خشونت و در مازندران شاهتره و كولهتره و در تنكابن خاصتره نامند و تخم آن سفيد و حرف بابلى عبارت از آن است و قسمى را رشاد و به فارسى تره تيزك ( شاهى ) « 1 » نامند و برگ آن
--> ( 1 ) . فقط در الف