محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
274
مخزن الأدوية ( ط . ج )
نامند . ماهيت آن : ثمر درخت گز است مثلث شكل بزرگتر از عذبه كه ثمر اثل است كه ذكر يافت در افعال مانند آن و خالى از حرارت لطيفه و جلا و تقطيع نيست . ثمنش به ضم ثاى مثلثه و سكون ميم و ضم نون و سكون شين معجمه به يونانى نباتى است كه ما بين شجر و حشيش باشد . فصل الثاء المثلثه مع الواو ثوم به ضم ثا و سكون واو و ميم به فارسى سير و به هندى لهسن گويند . ماهيت آن : برّى و بستانى و جبلى مىباشد . برّى آن را به يونانى اسقورديون و به عربى ثوم الحيه نامند و در حرف الالف مذكور شد و بستانى آن دو قسم مىباشد : يكى بسيار دانه يعنى چند دانه به هم متصل و يكى منحصر بر يك دانه و به قدر پياز كوچكى و اين نسبت به آن كمتر است و جبلى آن را به فارسى موسير نامند و برگ آن عريض مانند نرگس و گل آن بنفش و بيخ آن يك دانه به قدر پياز كوچكى و بسيار بزرگتر از بوستانى و در بو فى الجمله شبيه بدان و بهتر از همه بستانى مشهور بزرگ دانه آنست و جبلى آن از جهت مخلل نمودن بهتر و بدون مخلل اين قسم كم مستعمل و تازه همه اقسام بهتر از كهنه و نوعى ديگر مركب ميان ثوم و كراث است كه آن را كراثى نامند . طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك و با رطوبت فضليه و حرارت او شبيه به حرارت غريزى است و برّى آن در چهارم گرم و خشك . افعال و خواص آن : محلل و جالى و مفتح و مجفف رطوبات معده و مفاصل و رقيق كننده خون و مدر بول و حيض و عرق و با قوّت ترياقيت و مقرح جلد و خوردن آن با مراعات زمان و مزاج و حد اعتدال حافظ صحت مزاج و دافع مضرت آبهاى مختلف و هواى وبايى و تعفن خصوصاً با سركه آن و جهت تصفيه حلق و صوت و ربو و ضيق النفس و نسيان و فالج و لقوه و رعشه و اكثر امراض عصبانى و اوجاع مفاصل و عرق النساء و نقرس و وجع ورك و امثال اينها و قطع اخلاط غليظه و سپرز و دفع رياح تهيگاه و قولنج ريحى و زلوى در حلق مانده و اقسام كرم معده و حب القرع و در مرطوبين محرك باه و مولد منى و در محرورين مجفف آن و معطش و جهت تبهاى كهنه و قروح شش و درد معده و رفع تشنگى كه از بلغم و سده ماساريقا باشد و تقطير البول و نيكويى رنگ رخسار و تلطيف غذاهاى غليظ و تحليل اورام و حصات گرده و گزيدن مار و ساير هوام و سگ ديوانه گزيده و رتيلا و با شراب جهت سم افعى و مداومت اكل آن باعث سقوط موى سفيد و روييدن موى سياه و با انجير و سداب و با مغز گردكان قوىتر از فادزهر و مطبوخ آن با زيره و برگ صنوبر جهت تقويت دندان و با شير گوسفند پخته و با روغن گاو تازه بريان كرده و با عسل شيرين نموده حلوا ساخته در تحريك باه و انعاظ بيعديل و با طبيخ فودنج جبلى جهت قتل شپش و صيبان كه به فارسى رشك نامند مفيد . المضار : اكثار آن و عدم مراعات مزاج و سن و فصل مصدع و محرق خون و مضر چشم و شش و بواسير و زنان حامله و صاحبان زحير و خنازير و مولد صفراى بسيار تند و مضعف باه و مهيج امراض نايبه ، مصلح آن پختن آن است در آب با قليلى نمك و اضافه نمودن روغن بادام و يا روغن كره و استعمال آن با گشنيز و سكنجبين و آب انار ترش شيرين و امثال اينها و اكتحال با آب آن جهت كمنة الدم و غرغره با سركه مخلل آن يعنى پرورده در آن جهت اخراج زلوى در حلق مانده و ذبحه و مضمضه به طبيخ آن با كندر جهت درد دندان بارد و تأكل آن و تقويت لثه و به دستور نگاه داشتن آب مطبوخ آن با چوب صنوبر و كندر در دهان جهت وجع اسنان حادث از برودت و احتقان بدان جهت عرق النساء و ماليدن مشوى آن بر دندان جهت تسكين وجع ريحى و رطوبى آن مفيد و طلاى آن با عسل جهت بثور و قوبا و قروح رطبه سر و سبوسه آن و بهق و جرب و ليكن مقرح كننده جلد است و با برگ ( انجير و سياه زيره ) « 1 » جهت گزيدن ابن عرس و با جند و روغن زيتون جهت جذب سم عقرب و مار و سگ ديوانه و كل سموم و رفع اذيت آنها و به دستور با عسل و با سركه جهت تحليل رطوبات غليظه و ورم اعضا و ضماد پخته آن با شير جهت گشودن دبيله و دمل و تضميد محرق آن با عسل جهت ازاله خون منجمد در تحت پلك چشم و با روغن بان جهت داء الثعلب و با روغن گاو جهت سحج انفع و خوردن آن در روغن بريان كرده و طلا كردن جرم آن و يا روغن آن و يا آن هر دو جهت تجفيف قروح رطبه سر و تدهين به روغنى كه مكرر سير در آن جوشانيده باشند جهت جمود خون در اطراف بدن و شقاقى كه از برودت به هم رسيده باشد و جهت وجع مفاصل و قولنج بلغمى و سحج حادث از خلط لزج شرباً و طلاءً از خارج و طلاى رماد آن با عسل جهت بهق و برص و داء الثعلب و كمنة الدم و جرب و جلوس در طبيخ برگ و ساق آن جهت ادرار بول و رفع احتباس حيض و اخراج مشيمه و به دستور تدهين بدان و ليكن اين ضعيف است نسبت به آن و طلاى آن با نوشادر جهت برص و بهق و با
--> ( 1 ) . انجير سياه و زيره : ب