محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
116
مخزن الأدوية ( ط . ج )
اين اسباب خمسه سزاوار است استعمال ابازير در اطعمه امّا بايد كه اكثار در آنها ننمايند به جهت آنكه هرگاه بسيار كرده شود مىگزد آلات غذا را آن آلاتى كه مرور مىكند غذا بر آنها و نيز بسيارى ابازير احداث مىكنند در كيموس كيفيت حاده حريفه و بسا باشد كه بگردند سبب قروح و اورام و امراض صعبه و از اين سبب مىباشند مضار كيفيت خون به سبب گرديدن از كيفيت طبيعى نسبت به مزاج آن شخص زياده از مضار آن به زيادتى كميت پس اصلح آن است كه در غذا داخل كرده نشود مگر مقدارى كه حاصل گردد به آن اغراض مذكوره و غرض آخر از غرضهاى خمسه اشبه به علاج است زيرا كه كسى كه موافق باشد او را اغذيه ملطفه صرف او اشبه است به بيمار از اصحاء پس از اين جهت استعمال ابازير حاره در اين غرض مىبايد كه زياده از غرضهاى ديگر باشد و امّا ابازير معروفه نزد اطبا و طباخين نمك است و سركه و آبكامه و فلفل و دارفلفل و دارچينى و قاقله و خولنجان و زيره كرمانى و گشنيز خشك و كرويا و صعتر و انجدان و كاشم و نانخواه و باديان و شبت و زعفران و اشترغار و زنجبيل و قرنفل و شونيز و ساذج هندى و امثال اينها و ماهيت و مزاج و افعال و خواص و مضار هر يك در موضع خود ذكر كرده مىشود ان شاء الله تعالى . و امّا ابازير و افاويه كه به جهت امر باه در اغذيه داخل كرده مىشود پس آن جرجير و تخم شلغم و تخم كتان و حرف بابلى و حب الرشاد و زعفران و زنجبيل و دارچينى و بوزيدان و لسان العصافير و تودرى سرخ و تودرى زرد و بهمن سرخ و بهمن سفيد و خولنجان و لب حب القرطم و ( مغز ) « 1 » حب القطن است و مىباشند محتاج به خلط اين ادويه در اغذيه باهيه از براى ادرار منى . ابراهيميّه ماهيت آن : آشى است مركب مانند زيرباج كه حوايج آن ادويه حاره و قدرى عود باشد كه در كرباسى بندند و در ديگ اندازند و قند و بادام با گلاب حل كنند و در آن ريزند و به جاى سركه در اين آب غوره داخل نمايند يا سركه مصعد مقطر و قند زياده باشد . طبيعت آن : معتدل . خاصيت آن : مفرح و مقوى و موافق معده و جگر حار است و در قرابادين نيز ذكر يافت . ابريسم به كسر اول و سكون باى موحده و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح سين مهمله و به ضم نيز آمده و ميم در آخر . به يونانى برنى و به عربى قز و به سريانى شتاريا « 2 » و به تركى ايپك و به فارسى ابريشم به شين معجمه و به هندى بريشم به حذف همزه نامند . ماهيت آن : پيلههاى كرمى است خاص و به تربيت و خورانيدن برگ توت ريزه كرده نتاج از آن مىگيرند و آن را از لعاب دهن خود بر خود پيله مىتند و آنچه بر سر خود بدون پرورش بر درخت توت يا كنار يا غير آن هر دو پيله تند آن را ابريشم نمىنامند و بهترين آن پيلههاى بزرگ باليده زرد رنگ پر ابريشم به شكل رطب كوچك فربهى است كه كرمهاى درون آنها آنها را سوراخ نكرده باشند و در گيلان و مازندران شنيده شده كه پيله آن بزرگ و باليده و رنگينتر از جاهاى ديگر مىشود و مختار و مستعمل اطبا اين پيله است و بعد از آن سوراخ كرده كرمها بدر رفته آن و ابريشم خام عبارت از اين هر دو پيله است و آنچه را جوشانيده و نخ برآورده مستعمل نيست مگر آنكه پيله خام آن بدست نيايد امّا بايد رنگ ناكرده آن باشد و بعضى گفتهاند كه قز كه كه به فارسى كج نامند پيلهها است كه بر درخت توت و كنار و غيرهها تنيده باشند و آنچه را كرمها سوراخ كرده باشند چون جوش دهند نخهاى طولانى از آنها بر نمىآيد و لهذا بعد اتمام تنيدن پيلهها معمول است كه اكثر آنها را در آفتاب خشك مىنمايند كه كرمها در آنها بميرند و آنها را سوراخ نكنند كه بدر روند و چون كرمها بعضى پيلهها را كه براى نتاج گذاشتهاند سوراخ كرده بدر رفتند بزرگ و باليده شده پر بر مىآورند و به هيأت جانور كوچك پردارى مىگردند و شروع مىكنند به تخم دادن و تخم بسيارى مىدهند هر يك تا چهار صد عدد و به مقدار دانه ماشى بسيار كوچك و سفيد رنگ و پوست آن صلب و اكثر آن تخمها به تارى پيوسته و چون آنها را در جاى گرمى مانند زير بغل و غير آن نگاه دارند چند روز پوست آن تخمها شكافته از ميان آن بچه بر مىآيد پس آنها را تربيت مىنمايند كه بر پارچه نرم نازكى مىگذارند و برگ توت را بسيار ريزه ريزه كرده نزد آنها مىپاشند آنها مىخورند و چون اندك بزرگ شدند برگها را اندك درشتتر مىنمايند و همچنين تا آنكه برگهاى درست پس شاخهاى توت و چون بزرگ شدند شروع مىكنند ابريشم بر خود تنيدن تا آنكه به انتها مىرسد تنيدن آنها كه اگر ديگر بگذارند پيلهها را سوراخ كرده بيرون مىروند و لهذا چنانچه ذكر يافت آنها را خشك مىكنند كه بميرند و بدر نروند و ابريشم در گيلانات ايران و مازندران و ملك چين و بنگاله و بعض جاهاى ديگ نيز به هم مىرسد
--> ( 1 ) . فقط در نسخه ب ( 2 ) . شتاريه : ب