محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
113
مخزن الأدوية ( ط . ج )
يا گوسفند مانع عرق و مصلح سحج آن و ذرور برگ آن مانع بدبويى زير بغل و كنج ران خصوصاً سوخته آن و خاكستر آن زايل كننده كلف و نمش است و چون ثمر آن را با آب برگ چغندر بپزند و بر سر بمالند بثور ابريه آن را زايل گرداند و چون بكوبند و با آب باقلا بسرشند و بر كلفى كه بر صورت و رخساره باشد بمالند زايل گرداند و ثمر آن گزيدگى عقرب و رتيلا را نافع باشد خصوصاً با شراب . مقدار شربت : از جرم آن تا سه درهم و از عصاره آن تا سه اوقيه . بدل آن : در احتباس طمث و بطن و نفث الدم اقاقيا و در اورام حضض . گويند بدل آن مطلقاً برگ توت است . مضار آن : گويند مضر صداع حار و زكام و اكثار بوييدن آن باعث بىخوابى است . مصلح آن : سوسن و گل بنفشه تر است و گويند مسواك نمودن به چوب تر آن مهيج جذام است . در ساق درخت آن گرهى بهم مىرسد شبيه به كف دست كه آن را بنك الآس نامند ، در جميع افعال قوىتر از برگ و ثمر آن است چون آن را كوبيده و سوزانيده و با شراب نارسيده زمخت اقراص ساخته در سايه خشك نموده باشند و گويند چون از چوب تازه انگشترى ساخته صاحب درد كنج ران در خنصر موافق كند بالخاصيه آن را تسكين دهد . آس برى آن را اسمار و اسفرم نامند و به عربى زند و ريحان القبور و به يونانى مرسيسا اغريا گويند و مورد اسفرم اسم فارسى آن است و در تنكابن جز نامند و توهم كرده كسى كه گفته آن اذخر است . ماهيت آن : درخت آن از درخت بستانى كوچكتر و برگ آن عريضتر و زرد رنگ و سر برگ آن تيز تر شبيه به سنان و چوب آن صلبتر و ثمر آن مستدير و بعد از رسيدن به نهايت سرخ مىگردد و از وسط برگ برمىآيد و شاخهاى بسيار از يك اصل مىرويد و در زمستان خزان نمىكند . افعال و خواص آن : محلل و جاذب و مقوى . * امراض الرأس * بوييدن آن نافع است از براى دفع رطوبات دماغ به سبب قوّت جذب و تحليل و تقويت آن دماغ را و آشاميدن آن نافع است از براى صرع و صداع بلغمى و دفع رطوبات از دماغ و تقويت دماغ . * اعضاء الغذاء * آشاميدن ثمر و برگ آن با شراب جهت تقويت معده و جگر و رفع يرقان و اسهال و ادرار شير و حمول آن جهت اخراج كرم معده مفيد . * اعضاء النفض * آشاميدن ثمر و برگ آن با شراب جهت تفتيت حصات و تقطير البول رطوبى مفيد و ابن تلميذ جهت ضربه و سقطه كه بر اعضاء واقع شود بالخاصيه مفيد دانسته و ابن ماسرجويه قوّت آن را مانند بادآورد مىداند و بعضى مثل افسنتين دانستهاند . آسيوس به مد اول و كسر سين مهمله و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و سين مهمله به لغت يونانى نمك چينى را نامند . ماهيت آن : نمكى است كه بر كنار درياى شور بر روى سنگى سفيد سبك و نوعى بر روى سنگ مايل به زردى از ماده ارضى و رطوبت دريا و تابش آفتاب تكون مىيابد شبيه به قلى و نوشادر و سنگريزههاى بزرگ و كوچك و آن سنگ را آسيوس و آن نمك را ملح آسيوس و زهرة الآسيوس مىنامند و اين قوىتر از سنگ آن است و بهترين آن سفيد سبك خالص زودشكن شبيه به نوشادر است كه در آن رگهاى زرد غير غاير باشد و چون بر زبان گذارند زبان را بگزد و چون نم و رطوبت بدان رسد نرم و گداخته گردد . طبيعت زهره آن : در سيّم گرم و خشك و سنگ آن در دويّم . افعال و خواص آن : لذاع و معفن . آشاميدن يك دانگ تا دو دانگ آن با عسل به طريق لعوق جهت قرحه ريه و ضيق النفس بلغمى كهنه و سنون آن قاطع خون و طلاى آن با سركه جهت ورم سپرز و گرده و با صمغ البطم و زفت جهت تحليل خنازير و با عسل منقى زخمها و با موم و روغن مانع انتشار قروح خبيثه كه ميان آن بلند و اطراف آن پست و دهن آن مدور باشد و جهت قروح كهنه يابسه عسرة الاندمال و بردن گوشت زياده و با آرد باقلا جهت نقرس و مداومت ذرور آن در حمام بر ابدان عظيمه فربه باعث صفر و لاغرى است . بدل زهره آن : حجر آن . مقدار شربت آن : از يك دانگ تا نيم درم . المضار : مورث سحج مصلح آن صمغ عربى . مغسول آن هر دو كه به دستور اقليميا شسته باشند ملطف و جالى و در اكثر افعال مذكوره بهتر است . آطريلال به مد الف و سكون طاى مهمله و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح لام و الف و لام لغت بربرى است به معنى رجل الطير و رجل الغراب به جهت مشابهت شاخ آن به چنگال غراب و گياه آن را به عربى حشيشة الارض و حرز الشياطين نيز نامند و به تركى غازاباغى و به هندى كاك چنگى يعنى پاى زاغ و مسى نيز گويند و بعضى گويند كه مسى غير آن است و در كوهستان و لرستان پاى زاغان نامند . ماهيت آن : تخم گياهى است شبيه به شبت و گل آن سفيد و برگ آن متفرق و ساق آن مربع و در آخر بهار مىرسد و آنچه