مؤلف مجهول
9
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )
پس از مقدارى افتادگى از اواخر منزل ششم و بخشى از آنچه مرتبط به كشور اوّل است ، سخنانى آغاز مىشود كه ابن تراب از كيوانبخت ، پادشاه كشور اوّل ، دربارهء اصناف اطرافيان او ، رعايا ، دزدان ، گوركنان ، قماربازان ، گلخنيان ، گوهريان ، ملّاحان ، غلامان ، دليران كارزار ، مىپرسد و او دلائل خود را دربارهء هر يك از آن رستهها جداجدا برگفته است . باز در اين قسمت هر جا حكايتى آورده مىشود مناسب مقام به قلم در آمده است . كشور دوم از آغاز افتادگى دارد . نام شهرهاى اين كشور چنين ذكر شده : سوس الاقصى ، نجد ، مكه ، طايف ، گجرات ، سومنات ، معموره و فغفوريه ( ص 201 ) و در بخش مسافت ميان كشورهاى دوم و سوم عقيل الدين صفات حسن اعتقاد ، همت ، حقّ نمك را براى رسيدن شخص به اوج دولت برمىشمارد . كشور سيم به مباحث مربوط به سياست پادشاه و خطبه خواندن ملوك و حقوق پادشاه و رعيت اختصاص دارد . در مسافت سوم ( ميان كشور سوم و چهارم ) پيدا شدن آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و عجائب و غرايب عالم مورد صحبت است . كشور چهارم كه « نگاه داشتن خاطرها » عنوان دارد و منظور نويسنده بيان « استمالت مردم » است ، براى آن نام شهرهاى حلب ، تبريز ، همدان ، مازندران ، نيشابور ، طوس ، هرات و بدخشان را مىآورد و در مسافت چهارم ( ميان كشور چهارم و پنجم ) موضوع صحبت بين آنها فراست زنان است ، زيرا شنيدهاند كه پادشاه كشور پنجم زنى است به نام زهره . درين بخش به قصهء دختر ملك ضيزن قضاعى پادشاه مملكت حضر مىپردازد كه دل به شاپور ساسانى داده و ذكر اين واقعه در متون تاريخى مانند مجمل التواريخ و القصص و جز آن مندرج است و ابن تراب از نقل آن واقعه به اين نتيجه مىرسد كه « زنان ناقص عقلاند و سرير سلطنت را كه باز بسته به عقل و خرد است ، نشايند » ( ص 246 ) . ولى عقيل الدين مىگويد « همهء زنان به يك طريق نيستند و نيك و بد در ميان همهء طايفهاى مىباشند . » ( همانجا ) . كشور پنجم كه « در باب قضا و قدر » عنوان دارد نام شهرهايش اخلاط ، دربند ، شيروان ، باكو ، خوارزم ، بخارا ، سمرقند و خجند است ( ص 259 ) . مسافت پنجم ( ميان كشور پنجم و ششم ) به آوردن صفت منشيان و مباشران و عمّال و حكايات مرتبط به آن موضوع تخصيص يافته .