مؤلف مجهول

42

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )

عجايب و غرايب عالم را بيان كردند . چنانچه ابن تراب سفر و جهان‌گشتگى و مشاهدهء بلاد روى زمين را به خاطر خود قرار داد و على الصّباح رو به خدمت پدر آورده سلام و درود گفته آغاز نازشى كرد . خواجه رغام به نوازش تمام جواب سلام داده گفت اى نور ديدهء جهان‌بين و شادكامى دل غمگين ، معلوم مىشود كه تمنّايى در خاطر دارى و مىخواهى كه به كرشمهء ملايمت در ميان آرى . ابن تراب گفت بلى آرزويى در خاطر پديد آمده است كه دوش همه شب در خيال آن بوده خواب نكرده‌ام . اما از گفتن آن انديشه مىكنم كه مبادا تير من به هدف مراد نيايد و نسيم مرحمت در مقصود نگشايد « 1 » و منفعل گردم . خواجه رغام گفت اين چه سخن است كه مىگويى . بيت اى خرّمى خاطر غمگين از تو * وندر دل بىقرار تسكين از تو شد چشم جهان‌بين به جمالت روشن * اى روشنى چشم جهان‌بين از تو چه بىمهر پدرى باشد كه به حصول مراد دل فرزند به جان نكوشد . نظم باشد خوشىّ پدر به فرزند * داند چو به جان خويش پيوند فرزند فروغ ديده باشد [ 137 الف ] * آرام دل رميده باشد هنگام ضرور بهر فرزند * دل را ز حيات مىتوان كند بگو كه چه مقصود در دل دارى تا در حصول آن اقدام نمايم و اهتمام به جاى آورم و گره آرزو از خاطر تو بگشايم . ابن تراب گفت كه مىگويند روى زمين هفت كشور است و در هر كشورى چندين شهر است و هريك علىحده شهريارى دارد . اكنون مىخواهم كه مرا چند روزى رخصت فرمايى كه بلاد ممالك عالم را گرد برآيم و عجايب و غرايب دنيا را مشاهده نمايم ، چرا كه

--> ( 1 ) . اصل : بگشايد .