مؤلف مجهول

39

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )

ممالك روى زمين را چنان‌كه تا غايت ضبط نموده‌ايم محافظت نماييم . ايشان گفتند حاشا كه ما غير فرمان كنيم و ما را از پادشاه يك نظر به از ممالك هفت كشور . چون سرهنگ از ايشان موافقت نديد از خيال باطل خويش پشيمان گرديده ايشان را تحسين كرده گفت رحمت بر شما باد كه من شما را به محك تجربه امتحان مىكردم . ايشان گفتند اگر تو امتحان مىكردى و اگر بر آنچه گفتى صادق بودى كه ما آنچه راست بود گفتيم . [ بركشيده شدن ابن تراب ] القصّه چون همهء مردم بر در بارگاه سلطان حاضر شدند پادشاه فرمود [ 135 الف ] كه دانسته و آگاه باشيد كه پرتو التفات من بر ابن تراب افتاده است و بر آنم كه بوستان زندگانى او را به رشحهء سحاب « 1 » لطف و نسيم مرحمت تازه و خرّم گردانم تا پادشاهان بدانند كه كسى را چگونه از خاك برمىبايد داشت و لواى كرم را چگونه بر مىبايد افراشت . حالا براى او از روى حكمت شربتى ساخته‌ام كه حكما آن را « شربت زندگانى » گويند . بايد كه هركس كه حاضرند زمين خدمت ابن تراب را بوسه دهند و پادشاه شربت زندگانى را به ابن تراب نوشانيد . همهء مردم زمين خدمت بوسه دادند ، الا سرهنگ كه سپهسالار لشكر و نامدار كشور بود . پادشاه از روى عتاب به او خطاب كرد كه چرا زمين خدمت ابن تراب را نبوسيدى و قدم از دايرهء فرمان‌بردارى بيرون نهادى و از حكم ما سرپيچيدى . سرهنگ گفت پادشاها ، من يكى از مقرّبان درگاه تو باشم . بلك در حضرت تو هيچ‌كس را مرتبهء من نباشد . زهى دونى و زبونى كه زمين طاعت رعيّت‌بچه [ اى ] را بوسه دهم . بعد از آن‌كه پدران او را مىدانم كه چه بوده‌اند و ابن تراب خود هنوز طفل است . بيت نه همّت است كه در پيش كهتران از خود * چو آفتاب رخ زرد بر زمين سايند

--> ( 1 ) . اصل : صحاب .