مؤلف مجهول
40
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )
خورند خون جگر وز « 1 » جهان روند اولى است * كه تنگدل به جهان پيش اينوآن آيند [ سخنان شاه و سرهنگ ] پادشاه گفت اين سخن كه گفتى بسيار از خرد [ 135 ب ] دور است . بدان كه پادشاهان نظر عنايت بر هر چه مىاندازند آن را كيميا سازند . بيت نظر پادشاه اكسيرى است * كه مس و روى ازو طلا گرديد خاك را كيميا كند اثرش « 2 » * هر كه شد خاك ، كيميا گرديد و نظر پادشاه را به آفتاب نيز شباهت است به واسطهء آنكه بر بدونيك عالم يكسان مىتابد . بيت نظر پادشاه گردون قدر * راست چون آفتاب تابان است تابش آفتاب از گردون * به بدونيك دهر يكسان است و در پيش پادشاه امير و فقير برابرند ، بلك فقير به امير مقدّم است . چرا كه بسيار پادشاهان به آرزوى خاكسارى اسم اميرى و نامدارى به آب تيغ جوهرنگار نگاشتهاند . و ديگر آنكه ابن تراب آنچه بود [ بود ] تو فرمان « 3 » من چرا انقياد نكردى و آنچه فرمودم به جاى نياوردى . بيت چه اختيار به جان و دل است پيش منت * تو بندهاى به دل و جان مطيع فرمان باش سرهنگ گفت بلى چنين است . اما مرا شرم آيد كه در حضرت تو زمين خدمت غير تو بوسه دهم و جبين طاعت در پيش از خود كمترى در زمين نهم .
--> ( 1 ) . اصل : در . ( 2 ) . اصل : اسرش . ( 3 ) . اصل : فرمان مكررست .