مؤلف مجهول

32

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )

اشتباه نامزد كرده‌ايم . وظيفه آن‌كه در ساعت ساختگى او را به رسمى كه آيين پادشاهان نامدار و سلاطين كامگار است كرده به خاكبوسى آستان ما كه قبلهء راستان است روان سازى و بعد اليوم خاطر از انديشهء سرانجام مهامّ او بپردازى و درين باب اهتمام تمام به جاى آرى و دقيقه‌اى از دقايق فرمان‌بردارى فرونگذارى . [ سحاب الفيض و برادرانش ] چون نامه به پايان [ 130 الف ] رسيد به سحاب الفيض كه يكى از خدّام او بود داد و گفت با برادران خود رفته زلال را بياور ، و سحاب الفيض سه برادر داشت كه اگر خواستندى يسار و يمين عالم را بر هم زدندى . يكى را صرصر مىگفتند . مردى بود در كمال تندى و تيزى ، و يكى رعد نام داشت . يتيمى بود كه هرگاه به عرش درآمدى از هيبت طنطنهء آوازش كوه در تزلزل افتادى ، و ديگرى را برق مىگفتند . دلاورى بود به غايت گرم‌رو . و سحاب الفيض با برادران جهت آوردن زلال متوجّه بحرين شدند . بعد از چندى كه كوه و بيابان طى كرده قطع مراحل و بوادى بسيار نمودند نزديك بحرين رسيدند . چون ملك دريابار خبر يافت به استقبال رفته سحاب الفيض را با برادران او به بحرين فرود آورد . سحاب الفيض نامهء پادشاه به ملك داد و ملك نامه را از روى تعظيم باز كرد . چون بر مضمونش اطلاع يافت بوسيده بر ديده نهاده گفت : بيت فرمانِ شه شاهان گر از پى جان آيد * رقص آيدم از شادى ، من بندهء فرمانم [ آوردن زلال به كونين ] ملك فى الحال زلال را با « 1 » خدم و حشم بسيار به سحاب الفيض سپرده به پايهء سرير اعلى فرستاد . [ 130 ب ] سحاب الفيض زلال را برگرفت و متوجّه كونين شد و لحظه‌لحظه از غايت خوشحالى [ چون ] برق از جاى مىجست و صداى غرّيدن رعد در زمين و زمان انداخته . صرصر ايشان را در پيش كرده از عقب مىشتافت . اما خواجه رغام در گوشهء كاشانهء فراق مدّت مديد به تلخى ميوهء صبر ساخته

--> ( 1 ) . اصل : به .