مؤلف مجهول
30
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )
مدّتى بود كه جوهرى به دست من افتاده بود نمىدانستم كه اين چه جوهرست . تا در اين اوقات چنين معلوم كردهام كه صورت دختر ملك دريابار است . بيت ناديده رخ او شدهام عاشق و شيدا * اى واى بر آن دم كه رخش در نظر آيد اكنون صلاح چيست و چه معالجه به خاطر مىرسد . عنايت گفت : بيت عشق باشد مرض و شربت وصل است دواش * گر ميسّر نشود وصل ، زهى دشوارى اما به خاطر چنان مىرسد كه احوال خود را عرضه داشت كنى تا به عرض پادشاه رسانم . اميد هست كه بحر الطاف شاهى شرف نفاد يافته تو را به منتهاى همّت تو رساند . بيت عطاش قفل فرو بسته را كليد آمد * كه رفت بر در لطفش كه نااميد آمد خواجه رغام مضمون حال [ 129 الف ] به تمام عرضه داشت كرد . بيت شاها تو آن شهى كه سلاطين روزگار * آرند بر درت چو گدايان رخ نياز هر ذرّهاى كه لطف تواش كرد همرهى * چون آفتاب گشت در آفاق سرفراز عاجز كبوترى كه پناه آورد به تو * گردد چنان كه عار كند از شكار باز