محمد رضا طباطبايى تبريزى

15

هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى )

بلا و نوازل عنا بوده ، به هيچ‌وجه ملالت و كسالت را به خود راه نمىدادند . . . اكنون مدّت چهل سال است كه در شهر تبريز فرح‌انگيز با فرايد كلمات و مواعظ شافيات ، زنگ‌زداى قلوب منكدره و دل‌هاى منكسفه مىباشند و كرّات به زيارت سدّ و سنيهء حضرات چهارده معصوم - عليهم السّلام - فايز گشته و اين سفر خيريّت اثر دويم سفر حجاز بود كه در اوان شيخوخيت از همّت عالى آن جناب سرزد . شرح‌حال مختصرى از ثقة الاسلام ميرزا شفيع به قلم فرزندش نوشته شده است كه عينا در كتاب « زندگينامه شهيد نيكنام ثقة الاسلام تبريزى ( تهران ، 1352 ، ص 15 ) چاپ شده است . ميرزا موسى صدر ( متولد 1258 ق . ) فرزند ميرزا شفيع هم در اين سفر پدر را همراهى مىكرده و نويسنده شرح‌حال اجمالى او را نيز آورده است . از همان شرح‌حال مىتوان حدس زد كه وى به دليل شاگردى سيد كاظم رشتى ، توانسته است به آرامى رهبرى شيخيهء تبريز را كه شيخيان معتدل بودند ، و اساسا عنوان شيخى را هم برخود نمىپذيرفتند ، به دست آورد . شرحى از نزاع شيخى و متشرعى را در روزگار ثقة الاسلام و كاهش آن در سالهاى پيش از مشروطه ، كسروى ( تاريخ مشروطه ، ص 133 ) آورده است . بنابراين ، سفرنامهء حاضر اين ويژگى را دارد كه نويسندهء آن ، جز آن‌كه انديشه‌اش كاملا متمركز در نگارش آن ، به‌عنوان سفرنامه‌اى دقيق و پرمطلب و عالمانه بوده ، از روى ارادتى كه به ثقة الإسلام يا به اصطلاح خودش در غالب موارد كتاب « جناب آقائى » داشته ، شرحى از رفتارهاى ايشان را نيز در اين اثر آورده است . اين موارد شامل رخدادهاى مربوط به شخص آقا ، ملاقات‌ها و ديدارها و نيز احتراماتى است كه در شهرهاى مختلف از ناحيهء كنسولگرىها و امرا و اعيان ساير بلاد به ايشان گذاشته مىشده است . آنچه از مطاوى اين كتاب برمىآيد ارادت كامل مؤلف به جناب آقائى ، به عنوان مراد اصلى شيخيهء تبريز است . اين مراد كه البته عالم فاضلى بوده و آگاهيم