محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2425

مرآة البلدان ( فارسى )

مبارك پادشاه اسلام‌پناه روح العالمين له الفداه رونقى تازه يافت و عالم پير جوانى از سر گرفت در يك هزار و دويست و شصت و چهار اين بنده برحسب حكم قضا نفاذ مامور حكومت كرمان و انتظام آن ساحات و سامان شد و آنچه در آنجا از ترفيه عباد و تأمين بلاد و تسخير قلاع عاصيه و [ ] قلوب قاسيه و تعمير بقاع و تكثير انتفاع از اين بندهء ضعيف ظاهر شد پوشيده نيست . مجملا اين كه در سه سال توقف ، ساحات بلوچستان و مكران را از خار و خس متمردين پاك كرده سى و هفت قلعه به يورش لشكر بحول الله و قوته مسخر نمود . و در همه‌جا نوكر ساخلو گذاشت . در سنهء يك هزار و دويست و شصت و هفت اين بنده به جهت تفويض خدمتى بزرگتر مأمور به ركاب شده و بعد از هشت ماه به حكمرانى و فرمانفرمائى مملكت فارس سرافراز گرديد و بخصوصه در فرمان قضا جريان مبارك به دستخط آفتاب نقط به جهت سرافرازى اين بندهء درگاه اين عبارت مرقوم و مقرر شده بود كه چون حادثهء زلزله و آفات ملخ‌خوارى شهر و بلوكات مملكت فارس را به كلى خراب كرده بود درمان اين درد و مرهم اين زخم ماموريت اين چاكر بود . بالجمله پس از ورود به فارس كه تاكنون الحمد لله از مرحمت اولياى دولت به اين منصب و مرحمت مفتخرم اولا شهرى كه تل خاكى بود و آثار آبادى و عمارت مطلقا در او نبود در مدت يك سال بحول الله چنان شد كه گويا اصلا زلزله به اينجا نيامده . و در همان اول ورود كه فتنهء بابيهء نىريز طغيان كرده و كوه بسيار صعب المسلكى را مأمن خود قرار داده بودند و در اعلان كفر و زندقه اصرار داشتند قشون مأمور كرده بعد از جنگهاى سخت ششصد نفر مرد كارى آنها را به دار البوار فرستادند و آثار كفر و طغيان را به حمد الله رفع نمودند . سه ماه بعد از ورود ، عازم سفر بندرعباس شدم . قلعهء كميز را به يورش سرباز [ ان ] كه محكمترين قلاع بود مسخر نموده سيصد مرد مستحفظ