محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2424

مرآة البلدان ( فارسى )

بود و جميع بست و گشاد و اختيار اردو به اين بندهء درگاه مفوض آمد و به نيروى اقبال دولت در مدت هشت روز قلعهء سرخس را با خاك يكسان كرده هشت هزار زن و مرد تركمان اسير كردم و در ركاب مبارك در تسخير قلعه شهر نو و سنگان و تربت حيدرى همه‌جا بودم . در تربت حيدرى چون قشون آذربايجان چهار سال بود كه از اوطان خود دور و مهجور شده بودند و هواى زمستان و بعد مسافت در ميان بود حسب الحكم اين بنده هشت فوج نظامى و سوارهء رخصت يافته را با مشقت تمام به آذربايجان رساند و در بهار آينده مامور بود كه قشون تازه به ركاب حاضر كند كه قضيهء ناگزير وليعهد مرحوم اتفاق افتاد . جهان در جهان مرد در خاك شد . با اين كه موكب شاهنشاه عالميان پناه به حكم وراثت با منصب وليعهدى دولت زيب‌افزاى عرصهء آذربايجان گرديد و دو سه ماهى زياده طول نكشيد كه قضيهء خاقان مغفور در اصفهان واقع شد موكب وليعهدى به جهت جلوس ميمنت مانوس عازم شهر رى و كىگاه‌كى شد . چون بخت و ظفر ملازم ركاب بودم و قشون عراق و خمسه كلا ابواب جمع اين بنده بود . پس از ورود به مقر خلافت به جهت انجام مهام قشون ماموره به فارس و سد خيال متمردين فارس و كرمان به حكومت بلكه سرحددارى كاشان مامور شدم و بعد از رفع اين غوايل به ركاب . . . . به حكومت همدان و مضافات سرافراز شدم . در 1251 بعد از دو سال مجددا به ركاب مستطاب احضار شده و چون موكب پادشاهى در جناح حركت به سفر هرات بود اين بنده را به جهت تداركات چند ماهه مرخص فرموده بعد از چند ماه روانهء هرات شدم . در 1254 و در ركاب مبارك مراجعت كرده الطاف و ايادى و مراحم خاطر خطير آن پادشاه ذيجاه نسبت به اين بندهء درگاه بر احدى پوشيده نيست . نگارندگان وقايع دولت از اين مراحل بهتر مستحضرند و به كلك سحر آثار معجزنگار شرايط صدق قول و فصاحت گفتار ظاهر خواهند كرد . بعد از رحلت آن پادشاه مغفور كه تاج و تخت از زيب وجود