محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2362

مرآة البلدان ( فارسى )

است . ليكن در هشت ماه ديگر حرارت هوا و رطوبت زمين بسيار است و از اين جهت است كه صاحب تاريخ كرمان موسوم به « عقد العلى للموقف - الاعلى » گويد جيرفت را « جنة اربعة اشهر » يعنى بهشت چهار ماه كه قوس و جدى و دلو و حوت باشد . بلوك جيرفت در جنوب ساردويه و شمال رودبار و مشرق اسفندقه و مغرب نمداد و اراضى حول‌وحوش به زمان واقع است . طول اين بلوك از باغ عليشير تا گز صالح سيزده فرسخ و عرضش از دو سارى تا قريهء بلوك هشت فرسخ . بيشتر مزارع اين بلوك آبش از رود است . شهرى در اين ناحيه بوده ولى بانى آن از روى تحقيق معلوم نيست چيزى كه معين است عمروليث صفارى در آنجا مسجد و سرا و قصور عاليه بنا كرده و سلاطين آل بويه بر آن عمارات افزوده و پادشاهان سلاجقه و قاورديهء كرمانى كه سالى چهار پنج ماه در آن بلد اقامت داشتند بعضى آثار در آن گذاشتند و تا سنهء ششصد و شصت و هشت هجرى كه ملك غز بر كرمان مستولى و مسلط شد آن شهر آبادان و معمور بود . بعد از آن وقتى آب رودخانهء هليل رود زياد شد سد و بندى كه به جهت حفظ آن بلد ساخته بودند برده و شهر را خراب كرد . اكنون جاى آن مشهود و پديدار است . مردم آن نواحى در وقتى كه باران آمده باشد به محل شهر قديم رفته بعضى اشياء از قبيل تنكه طلا و نقرهء سكه‌دار و امثال آن مىيابند . عقيدهء عوام آن نواحى اين است كه اين شهر را دقيانوس ساخته و در آن منزل داشته و ارباب سير دانند كه اين حرف واهى است . چه دقيانوس از قياصرهء رومية الكبرى است . چيزى كه محقق است قدمت شهر جيرفت است . چنان‌كه در عقد العلى مىنويسد عبد الملك مروان ، حجاج بن يوسف بن غضبان القبعثرى را به كرمان فرستاده بود تا خبر عبد الرحمن بن الاشعث بيارد . چون بازپيش حجاج شد احوال كرمان پرسيد . گفت مائها وشل و تمرها دقل و لصها بطل ان قل الجيش بها ضاعوا و ان كثروا جاعوا و اين فصل در وصف جيرفت لايق مىافتد . و نيز ممكن است كه بردسير در آن‌وقت شهر نبوده است و مشهور نشده چه جيرفت و بم از بردسير قديم‌ترند . انتهى . در اين زمان در بلوك جيرفت جائى كه آن را بتوان شهر گفت نيست . قريهء ساردويه از ساير قراى اين بلوك آبادانيش بيشتر و حاكم‌نشين جيرفت محسوب مىشود . تقريبا پنج سنگ آب از شكاف كوهى بيرون مىآيد