محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2340

مرآة البلدان ( فارسى )

مىنمايند آن را جيحون مىگفته‌اند و حالا جيحون اسم رودخانه‌اى است . به موجب نگارش بعضى از مصنفين معتبر ديگر ، جيحون را در زمان قديم « واخشو » مىناميدند و همين لفظ است كه يونانيها اوكسوس تلفظ كرده‌اند و واخشو به معنى آب باختر است و چون اين رودخانه در مشرق ايران واقع است موسوم به اين اسم شده . و لفظ وخش به معنى ابتدا هم آمده يعنى ابتداى روز كه باز باختر باشد و تمام ولايت مشرق ايران موسوم به اين اسم بوده . و چون « با » و « واو » در فارسى قلب به يكديگر مىشود باختر را واختر و واخو هم مىگفته‌اند و همين كلمه است كه يونانيها باكترا تلفظ كرده و در زند و فرس قديم ، باخترى و باخدى گفته و ضبط شده و هنديها بخلى بر زبان رانده و بخلى بخل و آخر الامر بلخ شده و از اين تقليبات « 1 » خاصه در افواه عوام و در تكلم ملل به زبانى كه غير از زبان خودشان باشد بسيار واقع شده و مىشود . از اسامى قديم كه اكنون نسبتى به واخشو دارند يكى وخان است كه مىتوان گفت وخشستان بوده يعنى ولايت وخش و وخشاب كه رود جيحون به اين اسم موسوم است تا به ولايت بدخشان برسد . بالجمله جيحون را نيز آمودريا مىگويند و اين اصطلاح تركستانيها است كه هر رودخانهء معتبرى را دريا مىنامند . چشمه‌هاى اصلى اين رودخانه در كوه عظيم پامير كه آن را بام دنيا هم مىگويند مىباشد . اول چشمهء خرد پامير است كه از درياچهء آق‌گل مىآيد و چشمهء دويم از كلان پامير جارى مىشود . اين دو چشمه در قلعهء پنجه به هم مىپيوندد و رودخانه به آب پنجه و پنجا ( پنجاب ) موسوم مىگردد . بعدها از طرف راست چشمه‌هاى بغز و شاخ دره و سچان به آن ملحق مىشود و در نزديكى اين رودخانه‌ها معدن ياقوت و سمباده موجود است . بعد از طرف راست آب مرغاب كه دو چشمه دارد يكى موسوم به آق‌سو و ديگرى قراسو به رودخانهء مزبور داخل مىگردد . بعد باز از طرف راست آب ونجاب و ازخر و روشان به آن مىپيوندد بعد مىرسد به شهر گلاب و آب گلاب كه آن را

--> ( 1 ) - از « تقليبات » منظور موارد قلب حروف است به يكديگر .