محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2169

مرآة البلدان ( فارسى )

ابو موسى نوشت كه قشونى به اصفهان مأمور نمايد و او جيشى به اصفهان فرستاد و عبد الله بن بديل جى را صلحا بعد از قتال فتح كرد به شرط اين‌كه اهل جى اداى خراج و جزيه نمايند و ايمن باشند در مال و جان خود مگر اسلحه و آلات حرب كه ازين جنس آنچه داشته باشند تحويل و تسليم نمايند . و عبد الله بن بديل ، احنف بن قيس را با لشكر ابواب جمعى او به يهوديه فرستاد و او با اهل يهوديه صلح كرد مثل صلح با اهل جى و ابن - بديل بر خاك اصفهان و بلوك و نواحى آن استيلا به هم رسانيد و عامل آنجا بود تا يك سال از خلافت عثمان گذشت . بعد عثمان سائب بن اقرع را به جاى او والى اصفهان كرد و محمد بن سعد كه يكى از غلامان بنى هاشم بود از قول موسى بن اسماعيل و او از سليمان بن مسلم و او از خالوى خود بشير بن ابى اميه روايت كرده گويد : اشعرى به اصفهان ورود نمود و دين اسلام به آنها عرضه داشت آنها از قبول آن انكار كردند . گفت پس قبول جزيه نمائيد رد ننمودند . لهذا به اين وضع يعنى به اين‌كه جزيه دهند با آنها مصالحه نمود و پس از مصالحه باز بناى غدر و مكر را گذاردند . بنابراين با آنها مقاتله نمود و بر آنها غلبه كرد . محمد بن سعد كه من او را از اهل قم مىدانم گفت هيثم بن جميل از حماد بن سلمه و او از محمد بن اسحاق روايت كرده گويد : عمر ابن بديل خزاعى را به اصفهان فرستاد و مرزبان اصفهان پيرمردى بود معروف و موسوم به فادوسفان « 1 » . ابن بديل او را محاصره نمود و با اهل شهر بعضى مراسلات كرد و ايشان را از يارى پيرمرد مرزبان بازداشت . همين‌كه فادوسفان اين حالت مردم را مشاهده نمود سه مرد تيرانداز را كه وثوق تمام به تيراندازى و مهارت ايشان در اين فن و اطاعت آنها نسبت به خود داشت انتخاب كرد و از شهر بيرون آمده فرارا عازم كرمان شد كه از قفاى يزدجرد رفته خود را به دو رساند . اين قصد و خبر او معلوم و مسموع عبد الله بن بديل شده او را با لشكرى موفور تعاقب كرد . چون به او رسيد فادوسفان [ در صورتى كه برترى و شرافت داشت ] « 2 » متوجه او شده

--> ( 1 ) - متن : فادوسفان ( فادوسبان ) ( فادوسان ) ( فاذوستان ) . تمام اين كلمات ، تحريف شدهء صورت پادوسبان ( پادگسن‌بان ) است به معناى فرمانروا ، حكمران ، استاندار . ( 2 ) - ترجمه نادرست به نظر مىآيد ، در ترجمهء دكتر آذرتاش آذرنوش ( بنياد فرهنگ : 1346 ) آمده : « مرد پارسى كه به فراز تپه‌اى رسيده بود . . . » .