محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2160
مرآة البلدان ( فارسى )
خود را به خدمتى مأمور نمودم اين پسر در اجراى خدمت خود تكاهل نمود و مستحق قتل شد . چون آلت كشتن او را موجود نداشتم به ضرب سوط « 1 » قناعت كرده او را سياست نمودم و الحال حاضرم اگر بد كردهام و خلاف نموده به هرچه راى پادشاه از سياست و جزا اقتضا فرمايد تن دردهم . شباهت صورى اغرادات با خانوادهء سلطنت على الخصوص به مندان دختر پادشاه و نجابت و بزرگمنشى و فصاحت قول و طلاقت لسان و جودت خاطر و ادب ظاهر او كه همه از روى طبيعت و به اقتضاى جبلت بود چنان پادشاه را فريفته و شيفته كرد كه بىاختيار مهر او را در دل گرفت و براى او گمان حاصل شد كه شايد هارپاگ پسر مندان را نكشته باشد و اين طفل از آن او باشد . اگر چه در لباس روستائى و برحسب ظاهر پسر شبان است ، اما از ناصيهء او آثار شوكت و ابهت هويداست . كدخداى دادخواه و پسرش را انعام و احسان نموده روانه ساخت و مهرداد شبان را در خلوت طلبيده پس از پژوهش كامل و تحقيق حقيق معلوم نمود كه اين پسر نه از نسل شبان بلكه از دودهء سلطان است . كمال بهجت و خرمى مر او را دست داده اما كينهء هارپاگ را كه تمرد از امر نموده نيز در دل گرفت و اغرادات را به حرمخانه فرستاد و وزير را احضار كرده بعد از اظهار لطف و رضامندى زياد از اينكه نبيرهء او را به قتل نرسانده به او گفت حالا به شكرانهء اين موهبت عظمى پسر خود را كه همسال و به حسب صورت همال اغرادات است به همبازيگرى او به عمارت سلطنت فرست و خود نيز امشب با كمال شرف بر سر خوان مخصوص پادشاهى براى صرف شام حاضر شو . هارپاگ صادق القلب ساده لوح به ملاطفات پادشاهى مسرور و مغرور شده على الفور به خانه آمد و فرزند عزيز خود را به سراى سلطنت فرستاد و خود نيز برحسب امر و دعوت پادشاه در سر شام حاضر شد . خوان الوان نعم گستردند انواع اطعمه و اشربه فراهم چيدند همينكه حضار نشستند و خوردند و نزديك برخاستن و برچيدن سفره شد طشتى از طلا كه بر روى آن سرپوشى بود آورده نزد هارپاگ نهادند . پادشاه از او پرسيد كه غذاى امشب را چهطور يافتى ؟ جواب عرض كرد كه شكر و منت خداى را هميشه از خوان كريمانه محظوظ و در سفرهء پادشاهى از انواع اطعمه و اغذيهء لذيذه بهرهمند و ملتذ شدهام على الخصوص امشب كه
--> ( 1 ) - تازيانه .