محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2161

مرآة البلدان ( فارسى )

طباخ در ترتيب و طبخ اغذيه و خورشها درجهء استادى و مهارت را به خرق عادت و كرامت رسانده است . پادشاه گفت پس نمىدانى كه از گوشت چه صيد فربهى حكم داده‌ايم براى تو غذا ترتيب داده‌اند و نمونه‌اى از بقيهء آن گوشت در اين طشت مىباشد بردار و نگاه كن . هارپاگ سرپوش را كه برداشت سر بريدهء پسر عزيز خود را در طشت ديد . پادشاه پرسيد دانستى از گوشت چه شكارى خورده‌اى ؟ عرض كرد آنچه ميل و ارادهء پادشاه است همان براى ما بندگان خوب است و جز تسليم و رضا چاره نيست . اين بگفت و تا پايان مجلس جلوس خوددارى نموده به هيچ‌وجه و جنت خود را متغير اللون و ظاهر حال خود را قرين اندوه و ملال نداشت . بعد از انقضاى مجلس ، به خانه رفته ولى در حالتى كه دلش از كينهء شاه ممتلى بود و خاطرش از قتل فرزند افسرده و مستمند . بنابراين در صدد تمهيد و تلافى برآمد و مخاصمت پادشاه را كمر همت بربست . اما از آن طرف آستياژ بعد از آن‌كه اغرادات را شناخت و دانست كه نبيرهء او است با آن‌كه دلش به مهر او مايل و مفتون بود باز گاهى خواب قديم و تعبير مؤبدان را به خاطر آورده بيمناك مىشد و چيزى در قلبش خلجان مىكرد . روزى مغان و مؤبدان محض تملق و خوش‌آمد پادشاه عرض كردند خواب پادشاه تعبير خود را نمود و هرچه بايد بشود شد و اغرادات به سلطنت رسيد و همان سلطنت و فرمانروائى موقتى او به اطفال دهاقين كفايت بخت و طالع او را كرد . ديگر نبايد از او هراسان بود . آستياژ از اين رهگذر آسوده - خاطر شده اغرادات را اجازت داد كه به پارس نزد والدين خود رود . چون مدتى گذشت هارپاگ وزير كه ديرگاهى بود سوداى دشمنى آستياژ را در ديگ دماغ مىپخت شخصى را از محرمان و خواص خود نزد اغرادات فرستاده او را به مخالفت آستياژ برانگيخت و نبيره را به دشمنى نيا به لطف افسانه و حيل تحريض و تحريك كرد . فرستاده كه مردى دانا و آزموده بود به يك مجلس اغرادات را نرم كرد و او را به كين آستياژ وادار نمود . اغرادات مجلسى از اعيان و بزرگان پارس ترتيب و انعقاد داده از معايب حالات و مساوى عادات آستياژ شرحى باز گفت و سخن از نام و ننگ و مردى و جنگ بسى راند تا پارسيان را با خود يك رأى و متفق العقيده كرد . آنگاه آهنگ جنگ آستياژ نموده لشكرى تجهيز داد و رو به صوب اكباتان نهاد . آستياژ با دلى غافل و از كيد وزير اعظم بىخبر چون از اين