محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1427
مرآة البلدان ( فارسى )
ديوان عدالت به حاكم و وزير دارالخلافه مىنويسند كه مدعى عليه را با آدمى از خود به ديوان عدليه بفرستيد تا به اطلاع آدم حاكم و وزير طى دعواى طرفين به حق بشود و حاكم و وزير دارالخلافه نيز مدعى عليه بلا - تأمل بايد بفرستند . بديهى است محض تقويت حاكم و وزير دارالخلافه وزير ديوان عدليهء اعظم رجوع محاكمات و گفتگوى فى ما بين اهالى دارالخلافه را كه در تحت حكومت مندرج هستند مهما امكن به خودشان خواهند نمود . لكن حاكم و وزير دارالخلافه مىبايد در اجراى اوامر و نواهى احكام ديوان عدليهء اعظم به هيچوجه مسامحه و اهمال جايز ندارند و هيچ حكمى را از ديوان عدالت مهمل و متروك نگذارند و امر عارض را به هرجا منتهى كردند به وزارتخانهء عدليه اطلاع دهند كه به واسطهء وزارتخانهء مزبور مراتب را به عرض حضور همايون برسانند . زيرا كه احكام ديوان عدليهء اعظم راجع به وجود مسعود همايون و با عرض خاكپاى مبارك است و تخلف از آن خلاف رأى معدلتآراى همايون است . شق ثانى : در تكاليف ديوان عدليهء اعظم است به احكام ولايات ممالك محروسه نظر به اينكه اجراى حقوق ذوى الحقوق و رفع ظلم و دفع جور پيوسته مركوز ضمير منير همايون است لازم بود مانند دارالخلافه در هر ولايتى نيز ديوانخانه با اجزاء و اسباب آن از جانب ديوان عدليهء اعظم مقرر گردد كه طى دعاوى مردم بالتمام در آنجا بشود و هميشه روزنامهء كل به ديوان عدليهء اعظم برسد كه امناى ديوان عدالت ثبتوضبط كنند تا پس از اين دعاوى گذشته را در هرجا كه باشد دوباره نتوانند از سر بگيرند و مزاحمت به اولياى دولت يا بهطرف منازع برسانند . لكن چون حكام ممالك محروسه متمسك به اين هستند كه برقرار نمودن ديوانخانه يا اجزاء و لوازم آن مايهء اختلال امر حكومت مىشود ، لهذا به ملاحظهء تقويت حكام عجالة از اين منظور بزرگ خجسته صرفنظر فرموده ، امر و مقرر داشتند كه از ديوان عدليهء اعظم به هر ولايتى يك نفر آدم عاقل آرام بىداعيه با عرض خاكپاى مبارك مأمور گردد محض از