محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1034

مرآة البلدان ( فارسى )

اسباب تعجب حضار شد . بعد از رفع مجلس قند خشك و نبات و گلاب و شيرينى كه در سفره حاضر بود به گماشتگان خود داده به منزل من آوردند . پس از يك دو روز بيك نياز محرم ديوان بيگى كه او را وزير دول خارجه نيز خوانند و زكات رعاياى آن ولايت ابوابجمع او است و محمد شريف‌باى برادر كهتر او به نيابت وى در ولايت رفته تحصيل نمايد ، به همچشمى مهتر آقا وزير خان ، مرا دعوت كرد . چون برادر او مأمور به همراهى من بود اجابت كردم . دو سه روز ديگر مهتر نياز محرم و ملا محمد نظر ديوان و آتانياز محرم را به مهمانى طلبيدم و گفتم خورشهاى گوناگون ايرانى و اغذيه و اطعمهء لذيذه انواع و اقسام حاضر كردند . بعد از آن مهمانى ديگر كسى اقدام به دعوت و ضيافت من نكرد بلكه از دعوت سابق خجل بودند . روزى كاروان‌باشى كه درآن ولايت به منزلهء ملك التجار است و در معاملات ديوانى دخيل و نهايت معتبر ، با دو نفر ديگر آمده بقچه و كيسه‌اى نزد من گذاشت كه اين خلعت و انعام خوارزمشاه است و عذرخواهى بسيار نمود . در قبول آن مرا مسامحه و او را اصرار بود . سر بقچه بگشود قبايى اطلس مشجر و جبه‌اى زرى اعلى بود . مرا خنده آمد و او را تحير و به ابرام خلعت را به دوش من افكنده گفت تنخواه را نيز تصرف كنيد . گفتم چاكران برگيرند . زر نقد پانصد تومان بود . بيش از پنجاه تومان به حاملين انعام دادم . الحاصل بعد از كشف مطالب و درك مسائل موقع معاودت از سفر خوارزم شد . دراين وقت خان خيوق پيام داد كه سيد احمد نقيب بخارائى منسوب امير بخارا را ارادهء مكهء معظمه است . او را با جمعى از علما و فضلاى كاشغر و فرغانه و خوقند و خيوق به طهران برده روانه نماييد . قبول نمودم . خواجه سيد احمد پسر عمهء امير نصر الله خان بخارائى است و از نجباى آن ولايت و منصب نقابت در بخارا نازل منزلهء امارت است . چون اين شخص باوجود احترام زياد در سوارى و شكار زبردستى و تهور دارد و آثار نجابت از ناصيهء او ظاهر است و امير بخارا مردى با سوءظن با وى دل بد كرده او را محبوس خواست . وى فرار كرده به خوارزم آمد . اينك بعد از چندى مجالست با خان خيوق ، دو پسر خود را برداشته با من بنده روانهء رى شد . مردى است بسيار با مكنت ، از تواريخ باخبر و در موسيقى ماهر . خلاصه روزى چند به تدارك سفر پرداختيم . دوازده شتر خريديم و ده نيز از