محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1029

مرآة البلدان ( فارسى )

بيست و ششم دشتى شوره‌زار و كوهى سفيد از گچ قطع كرده از زمين پست به صحرايى بلند رسيديم . مذكور شد كه از اين دشت به جانب روس راهى است و خوارزميان آب و آذوقه برداشته عبور مىكنند . شب بادى تند وزيد و هرچه رمل و ريگ در صحرا بود بر سر ما ريخت . طناب خيمهء ما گسيخت و چراغ خاموش شده ستونها شكست . گفتم نام اين صحرا چيست گفتند سقرچكه . تصديق كردم كه در سقر بهتر از اين نخواهد گذشت . بيست و هفتم از گرمى هوا و جمعيت همراهان و رعايت آن تشنگان آب شيرين خوراكى من بنده به اتمام رسيد . رفيق راه و فرستادهء خوارزمشاه آگاه شده كوزه‌اى آب شيرين كه از آب گرگان ذخيره كرده بود به‌جهت من هديه فرستاد . الحق چنان بود كه به من عالمى عطا كرده باشند . بعد از قطع مسافت بسيار ، به منزلى رسيديم كه آن را اوشاق قويسى « 3 » مىخواندند . در آنجا آب شيرين تحصيل شد . بيست و هشتم منزل آيرتام نام داشت . دراين منزل اسب عربى من بنده فروماند . جلودارى كه او را مىآورد شب در صحرا گم شد . على باى تركمان را با آب شيرين فرستاديم ؛ او را در وقتى كه مشرف به هلاكت بود دريافته آب داده آورده در منزل قراقلاغ با اسب به ما رسانيد . قبايى زرى و شالى كرمانى به آن تركمان خلعت دادم . بيست و نهم به ما مژده دادند كه دراين منزل اول آبادى خيوق است . جويى آب از جيحون بدينجا مىآيد و ايلات نشسته‌اند . هرچه لازم شود مهياست چون بدانجايى كه به شغرى نام داشت رسيديم جويى خشك ديديم . معلوم شد كه آن آب را برگردانيده‌اند و بدانجا نمىآيد . چند آلاچيق ديديم . چيزى به هم نمىرسيد . سلخ شهر رجب به اول خيوق رسيديم . نهرهاى آب و درختان بسيار و سفيدار بىشمار از دور پديدار شد . گفتم اين كجاست ؟ گفتند منزل قراقلاغ و ابتداى آبادى اين سمت است . آتانياز محرم پيش رفته تهيهء منزلى به‌جهت من بنده و خود نمود و جمعى را به استقبال من فرستاد . به منزلى باصفا رسيديم كه خانه‌اى وسيع و حوضى عميق و درختان نارون بلند و بيد

--> ( 3 ) - متن : قوشاق .