محمد حسن خان اعتماد السلطنه
990
مرآة البلدان ( فارسى )
سرباز به قتل رسانيدند و چون كار بدينجا كشيد ، سپهدار مراتب را به عرض اولياى دولت عليه رسانيد و جمعى مأمور رفع اين غايله شدند و حاجى سيد اسد الله كه روانهء عتبات شده به خواهش امناى دولت از گلپايگان به اصفهان مراجعت فرمود و پس از مجادلهء زياد و قتل نفوس بر اشرار معلوم شد كه طغيان ايشان را جز خذلان نتيجه نيست . لهذا آرا براين اتفاق نمود كه مقصرين در خدمت آقاى حاجى سيد اسد الله به دربار معدلتمدار آيند و به شفاعت جناب معظم تقصيرات ايشان معفو شود . و چون از شهر خارج شدند و به مورچه خورت رسيدند ، حاجى كيكاوس ميرزا - كه در اصفهان بهجهت ضبط تيول و سيورغال خود جاى داشت - اخذ مقصرين را داوطلب شده با جمعى سپاهى و توپ به مورچه خورت بر سر آنها رسيد . احمد ميرزا و ميرزا عبد الحسين و بعضى ديگر باز بناى جدال گذاشتند . ولى چون صداى توپ بلند شد هركس اسبى داشت سوار شده فرار كرد و بسيارى از اشرار دستگير شدند . احمد ميرزا و برادرانش به دارالامان قم پناه بردند و در آنجا پسرهاى محمد حسين خان خلج به قصاص خون پدر يك شب در صحن مقدس ايشان را هدف گلوله كردند و پسر حيدر ميرزا برادر بزرگ احمد ميرزا مقتول شد . ميرزا - عبد الحسين كه به اراضى كاشان گريخته بود چندى در قريهء قمصر پنهان بود . از آنجا به كاشان رفته به آقا سيد مهدى پسر حاجى سيد تقى پشت مشهدى پناه برد . معظم اليه فرمود من مخالف پادشاه اسلام را حامى نشوم . به هرجا كه خواهى برو . ميرزا عبد الحسين ديگرباره بهطرف اصفهان رفت و در قريهء دهنو به خانهء على نام كه ملازم او بود منزل نمود . على ملازمان سپهدار را از اين مطلب خبر داده رفتند ميرزا عبد الحسين را گرفته به شهر بردند و پس از چند روز به حكم اولياى دولت او را به سراى ديگر روانه نمودند و بعد از رفع اين غايله ، چراغعلى خان به حكومت اصفهان مأمور شد . هم دراين سال ، نواب احتشام الدوله خانلر ميرزا حكمران عربستان و لرستان و بروجرد خسرو خان لك را گرفته مغلولا به دارالخلافه فرستاد و عباسقلى خان جوانشير به حكومت اردبيل و مشكين مأمور شد و آن صفحات را نظم داد . و از حادثات اين سال ، وفات شاهنشاهزاده سلطان محمود ميرزا بود