محمد حسن خان اعتماد السلطنه
989
مرآة البلدان ( فارسى )
چند زخم به او زدند . او خود را در حوض مسجد انداخت . آخر الامر امام جمعه محمد حسين خان را از حوض بيرون آورده به خانهء يكى از خويشان خود برد و به مداوا پرداخت . روز ديگر سپهدار كس فرستاده او را به دارالحكومه آورد . بعد از دو روز درگذشت . احمد ميرزا كه باعث عمدهء قتل محمد حسين خان بود با ميرزا عبد الحسين مستوفى و محمد على خان و ابراهيم خان در خفيه همعهد شده مخالفت سپهدار را اختيار نمودند و جمعى از اشرار دور خود جمع كردند . سپهدار حسن آقاى سرهنگ را با دستهاى سرباز به دفع احمد ميرزا فرستاد . وى چون قوهء مقابلى نداشت ، با اهل و عيال و اموال ، به مسجد جامع پناه برد . سربازان به خانهء او رفته آن خانه را نهب و خراب كردند . از آن طرف امام جمعه كه باطنا با احمد ميرزا از قديم صفايى نداشت از او حمايتى نكرد . لابد احمد ميرزا از آنجا به خانهء ميرزا زين العابدين پسر مرحوم حاجى سيد محمد باقر اعلى الله مقامه نقل نمود و در آنجا جمعيتى به هم بسته همه روزه تا حوالى ميدان شاه مىتاخت و سربازان و توپچيان به مدافعه پرداخته ايشان را تا مسجد مرحوم سيد رحمه الله بازپس مىبردند . دراين هنگام ، ميرزا عبد الحسين ، نيز ميرزا ابو القاسم طغيان خود را آشكار كردند . سپهدار كه اين بديد حاجى سيد اسد الله ولد مرحوم حاجى سيد محمد باقر رحمه الله و آقا محمد - مهدى ولد مرحوم حاجى محمد ابراهيم كرباسى و ساير علما را دعوت كرده با ايشان سخن نمود . ايشان گفتند هركس بر خلاف پادشاه اسلام باشد خون او مباح است و ما اين قوم را واجب القتل شناختهايم و بر طبق اين گفته خطى نوشته مهر كرده به سپهدار دادند و به منازل خود معاودت نمودند و حاجى سيد اسد الله بعد از مراجعت برادر خود ميرزا زين العابدين را از حمايت اشرار منع بليغ كرد و او نپذيرفت . لهذا حاجى سيد اسد الله سر خويش گرفته با جماعتى روانهء عتبات عاليات شد و مادهء شرارت اشرار غلظت يافت و سپهدار به دفع آنها پرداخت و بناى زدوخورد گذاشتند و شيخعلى خان با جمعى به حكم سپهدار راه كوچه عباسآباد گرفته سنگرها كه اشرار در كوچهها داشتند بگرفتند تا به خانهء ميرزا عبد الحسين رسيدند و داخل خانه شدند و سربازان به نهب پرداختند . ميرزا زين العابدين كه حامى اشرار بود خبر شده دستهء تفنگچى به خانهء ميرزا عبد الحسين فرستاده شيخعلى خان و سربازان را هدف گلوله نمودند و او را با چند تن