محمد حسن خان اعتماد السلطنه

986

مرآة البلدان ( فارسى )

كارزار بود و اسماع بر سبيل استمرار استماع صداى شليك توپ و تفنگ مىنمود تا به كوه‌سنگى رسيدند و نزول كردند . بعد از ورود سردار به كوه‌سنگى ، نواب و الا حسام السلطنه سردار را به اردوى خود برده عباسقلى خان سرتيپ را به حفظ و حراست اردوى كوه سنگى مامور نمودند و ازاين‌پس مصلحت ديدند كه اردوى سردار به محاصرهء اطراف ارگ و دروازهء ارگ مشغول باشند . لهذا آنان را از كوه سنگى حركت داده در يك ميدانى ارگ كه توپ‌رس نبود مقام دادند و بناى سنگر گذاشتند و سالار نيز در برابر سنگر آنها گفت دو سنگر خاكى بساختند كه آمدوشد ما بين مردم سنگر سرابى را به سنگر ارگ مانع شوند و روزبه‌روز از طرفين در تقويت كار خود سنگر و سيبه و برج و باستيان « 3 » محكم مىكردند و عرصه بر اهالى شهر تنگ و دلها از طول مدت محاربه و محاصره ملول گرديد . از وقايع اين سال نيز يكى فتنهء ملا محمد على مجتهد زنجانى بود كه به طريقهء بابيه رفته و ما تفصيل آن را بتمامه در ذيل نگارش سال قبل درج نموده‌ايم . هم دراين سال در تبريز شورشى برخاست و تفصيل آن اين‌كه در شهر تبريز ميدانى است كه آن را ميدان صاحب الزمان ( ع ) مىگويند . گويند در آخر آن ميدان بقعه‌اى است معروف به بقعهء صاحب الامر عليه السلام . و عقيدهء اهالى اين است كه در سوابق ايام يكى از مشايخ طريقت ، در عالم رؤيا يا مراقبت ، آن حضرت عجل الله تعالى فرجه را درآن محل مشغول نماز ديده . بنابراين مردم تبريز آن محل را محترم مىدارند و موسوم به اسم مسطور نموده‌اند و جعفر قلى خان دنبلى در آنجا بقعه‌اى بنا كرده و خادم و متولى براى آن قرار داده‌اند و طلب حاجت از آن مىنمايند . دراين اوان قصابى گاوى به مذبحى كه درآن ميدان است برده كه ذبح نمايد . گاو خود را از دست قصاب رهانيده و به دهليز بقعهء صاحب الامر ( ع ) رفت . قصاب در پى گاو شتافته خواست در همان دهليز او را ذبح كند . از قرار مذكور همان وقت از پا افتاده چند قطره خون از بينى او برفت و بمرد . گاو نيز از آنجا فرار كرده به خانه ميرزا حسن متولى آن بقعه آمد . مردم از اين واقعه در عجب شده نقاره‌خانهء شهر را بدانجا برده بنواختند

--> ( 3 ) - به معناى دژ و استحكامات ، مأخوذ از كلمهء فرانسوى Bestillon