محمد حسن خان اعتماد السلطنه
973
مرآة البلدان ( فارسى )
نهايت راه عصيان رفته و قاتل مقتولين اردو بودند به قتل و قصاص رسيدند و معلوم اولياى دولت شد كه اصل شعب فساد ، سيد على محمد است . لهذا به فتواى علماى اعلام او را با دو نفر از مريدهاى او از چهريق به تبريز آوردند و به يك دسته از فوج بهادران نصرانى سپرده بياويختند و افواج ديگر نيز حاضر شده خلق به اجماع او را تيرباران كردند . چون درافتاد ، او را به ضرب نيزه بكشتند و جسد او را در خندق انداختند تا شب هنگام طعمهء كلاب شد « 2 » و اين واقعه در هزار و دويست و شصت و شش رو نمود . فتنهء ديگر خروج سيد يحيى پسر آقا سيد جعفر اصطهباناتى بود كه بر خلاف طريقهء پدر به سبب نيل به رياست به سيد على محمد گرويده و در نىريز فارس خروج نمود و چون وقتى او به نىريز آمد و مردم را بفريفت كه اهالى نىريز از حاكم خود حاجى زين العابدين خان بن محمد حسين خان رنجيده و او را از نىريز بيرون كرده و از خوف او جوياى ملاذى بودند . اين موقع براى سيد يحيى مناسب و مساعد بود و مردم به او رغبتى كردند و على اصغر خان برادر كوچك حاجى زين العابدين خان كه با سيد يحيى از در مخالفت درآمده ، با چند تن از اقوام و عشاير و اولاد و نباير ، به اشارهء سيد يحيى كشته شدند . لهذا ديوان بيگى محمد على خان بن حاجى - شكر الله خان نورى و مصطفى قلى خان قراگوزلوى سرتيپ به حكم نواب و الا نصرت الدوله فيروز ميرزا حكمران فارس به دفع سيد يحيى و اتباع او مأمور شدند و به نىريز آمده بعد از مقابله و مقاتله بر آنها غلبه كرده و سيد يحيى را دستگير نموده به شيراز آوردند و در شيراز ورثهء مقتولين سابق الذكر او را به حكم قصاص بكشتند و حاجى زين العابدين خان در نىريز به حكومت خود استقلال به هم رسانيد و هم در اواخر پس از چندى او را در گرمابه بكشتند . تذييل مؤلف گويد محض استيفاى كامل مطالعهكنندگان از جلد دويم كتاب مرآة البلدان ناصرى شرح وقايع هر سالى از سلطنت سى سالهء
--> ( 2 ) - در خصوص اقوال مختلف در مورد جنازهء سيد على محمد باب ، رجوع شود به كتاب « فتنهء باب » مقالهء اول صفحهء 139 تا 146 ( انتشارات بابك ، 1362 ) .