محمد حسن خان اعتماد السلطنه
971
مرآة البلدان ( فارسى )
چندى توقف در تبريز و يك مرتبه چوب خوردن به امر اقدس حضرت وليعهد و فتواى علماء باز او را به چهريق برده حبس كردند و تابعين او در هرجا در پرده بناى فساد و عوامفريبى گذاردند . از جمله دختر حاجى صالح برقانى پيرو اين طايفه شد و عم خود مرحوم حاجى ملاتقى برقانى را كه از علما و منكر اين طايفه بود بهدست دو سه تن بابيه به قتل رسانيده و به قرة العين ملقب و مشهور شد و حاجى محمد على نام بارفروشى كه در مكه سيد على محمد را ديده و حسنظنى به او حاصل نموده او نيز يكى از مشاهير اين طايفه گرديد . و در انتقال شهريار مبرور انار الله برهانه ملا حسين بشرويه - كه به وضع مسطور از خراسان بهسمت مازندران بگريخت - با جمعى روى به بارفروش نموده در خارج شهر ، در حوالى بحر ارم معروف به سبزميدان ، اقامت كردند و ظاهرا مشغول معاملات و باطنا به فريب مردم پرداختند . سعيد العلما خبر شده امر به اخراج آنها نمود و كار به منازعه كشيد . سعيد العلما ، عباسقلى خان سردار لاريجانى را اطلاع داده وى محمد بيك ياور فوج را با سيصدنفر تفنگچى لاريجانى به دفع فرقهء مبتدعه فرستاد و دراين نزاع دوازدهنفر از بابيه كشته شد و چند نفر نيز از اين طرف زخمدار گرديدند و بابيه در سبزميدان متحصن گشتند . و بعد از چندى ملا حسين و حاجى محمد على با اتباع خود عزم عراق كردند و چون در راه مورد دستاندازى گرديدند ، در محوطهء مقبرهء شيخ طبرسى - كه از معارف فضلاى محدثين و مشايخ طبرستان « 1 » است - تحصن جستند و در آنجا قلعهاى به شكل مثمن از خشت بنا كردند و بروج عاليه درآن وضع نمودند و لوازم حصانت را به آن دادند و گاو و گوسفند و شلتوك و هرگونه مأكولات غارت كرده به قلعه بردند و جمعيت متابعان به دو هزار رسيد و با كسان كه از پيشگاه خلافت به دفع اين فتنه مامور مىشدند به نزاع برمىخاستند و ملا حسين بنفسه رشادتى مىكرد . لهذا نواب مهدى قلى ميرزا و عباسقلى خان سردار لاريجانى و ميرزا كريم خان اشرفى و محسن خان هزارجريبى و بعضى خوانين و سركردگان ديگر مازندران به دفع اين غايله مامور شدند و به دور قلعهء مزبور آمدند .
--> ( 1 ) - ظاهرا اشتباه است و طبرسى به كسر راه منسوب است به طبرس ( تفرش ) . نگاه كنيد به بحث جامع دكتر حسين كريمان در كتاب « طبرسى و مجمع البيان » جلد اول ص 166 به بعد ( انتشارات دانشگاه ، 1340 شمسى ) .