محمد حسن خان اعتماد السلطنه
970
مرآة البلدان ( فارسى )
به خود لعن نمود . آنگاه او را حبس كردند و شش ماه در حبس بود تا منوچهر خان معتمد الدوله از اصفهان سواران به طلب او فرستاد و او را به اصفهان آوردند ، و منوچهر خان به او گمانها مىبرد و او را در اصفهان پنهان داشت . تا سال هزار و دويست و شصت و سه كه منوچهر خان در اصفهان درگذشت و سيد على محمد را از اصفهان احضار و به چهريق آذربايجان برده و درآن قلعه گذاشتند و جمعى نگاهبان بر او گماشتند . و سيد يحيى پسر آقا سيد جعفر معروف به كشفى اصطهباناتى كه از خواص مريدهاى او بود به يزد رفت و معتقدين او در بلاد و ممالك محروسه متفرق و بناى دعوت و عوامفريبى نهادند . از جمله ملا حسين بشرويه - كه از علما و به اميد رياست تابع او شده بود - در مشهد مقدس درميان هنگامهء سالارى بازارى آشفته ديد مشغول فريب جمعى بود كه سام خان سرتيپ روسى كه در خدمت اين دولت جاويد شوكت بود مطلع شده عريضه خدمت نواب و الا حشمة - الدوله والى خراسان كه در چمن رادكان به مدافعهء سالار مىپرداختند نوشته اظهار داشت كه عنقريب فريبخوردگان ملا حسين فتنه برپا خواهند كرد . والى خراسان حكم كرد ملا حسين را با قراول به اردو آوردند و حبس كردند . بعد از چندى ، در حركت اردو فرار كرده به مازندران رفت و سيصد چهارصد تن از فريبخوردگان به او وصل شدند كه به آذربايجان به يارى سيد على محمد روند . چون حبس باب در چهريق مايهء گفتگوى عوام شد در وقتى كه به حكم شهريار مبرور ماضى ( محمد شاه ) طاب الله ثراه حضرت وليعهد ابد مهد دولت عليهء ايران ( شاهنشاه جمجاه دام ملكه ) به حكمرانى آذربايجان و مضافات مأمور بودند ، مقرر شد سيد را از چهريق به تبريز آورند و در حضور حضرت معظم وليعهد ، علما حاضر شوند و با سيد گفتگو نمايند تا اباطيل او مشهود عالميان گردد . هم دراين سال - كه سال هزار و دويست و شصت و سه باشد - برحسب امر اقدس در حضور حضرت وليعهد گردونمهد ، مجلسى منعقد شد و علماى اعلام حاضر شدند . آخوند ملا محمد ممقانى و حاجى مرتضى - قلى مرندى ملقب به علم الهدى و حاجى ميرزا على اصغر شيخ الاسلام و حاجى ميرزا محمود نظام العلما ، سيد على محمد را محترما به مجلس آورده سؤال و جواب در هر باب با او نمودند . اصلا رايحهاى از علم و معرفت از او استشمام نشد و بطلان دعاوى او بر خاصوعام ظاهر گرديد . پس از