محمد حسن خان اعتماد السلطنه

31

مرآة البلدان ( فارسى )

كرده گويد مغيره آذربايجان را در سنهء بيست هجرى فتح كرد و چيزى نگذشت كه ياغى شدند . مجددا اشعث بن كندى به آذربايجان تاخته قلعهء باجروان را مفتوح و به همان شرايطى كه مغيره با ايشان صلح كرده بود او نيز صلح كرد و آن صلح تاكنون باقى است . مداينى گفته بعد از آن‌كه مشركين نهاوند منزم شدند ، لشكر اسلام به اوطان خود مراجعت كردند و نماند با حذيفه مگر لشكر كوفى و با اين لشكر ، آذربايجان را فتح كرد و پس از گرفتن هشتصد هزار درهم با اهالى صلح كرد و هنگامى كه خليفهء سيم عثمان بن عفان ، وليد بن عقبه را حكومت كوفه داد عتبة بن فرقد را از ولايت آذربايجان عزل نمود . اهل آذربايجان شوريدند . وليد در سنهء بيست و پنج هجرى باز ايشان را مقهور و مطيع كرد و سردار لشكر وليد در اين فتح عبد الله بن احمسى بود كه در مغان و طيلسان « 26 » به غارت واسر پرداخته غنيمت زياد يافت و بعد به شرايط صلح حذيفه با ايشان صلح كرد . صاحب نزهة القلوب گفته بلاد آذربايجان نه تومان است و بيست و هفت شهر دارد . هواى اكثر مواضع به سردى مايل و بعضى جاها معتدل . حدودش با عراق عجم و مغان و گرجستان و ارمن و كردستان پيوسته . حقوق ديوانى آذربايجان در عهد سلاجقه دو هزار تومان بوده . زينة - المجالس مطابق با نزهة القلوب نوشته . جز اين‌كه گويد حقوق ديوانى اين مملكت در زمان سلاجقه ششصد و پنجاه هزار تومان پول اين زمان بوده . در آثار الاول چيزى كه علاوه است اين است كه از رودهاى نامى اين مملكت ، رس است ( همان ارس مقصود است ) و اين رود چون عظيم الجريان است و در زمين مجراى آن سنگ بسيار مىباشد كشتيها داخل آن نمىتوانند شد و در دو طرف آن‌جاهائى است كه سيل خاك آنها را برده و هولناك شده و در اطراف آن آشيانه‌هاى عقاب بسيار است . و در آذربايجان چشمه‌اى است كه از آن آب بيرون مىآيد و منجمد و سنگ سخت مىشود و مردم قالب خشت برده پر از آن آب مىنمايند چون زمان كمى مىگذرد آن آب منعقد شده خشتى مىشود سنگى . مؤلف گويد محل مغها كوه ساولان بوده كه در نزديكى اردبيل

--> ( 26 ) - ظاهرا بلكه محققا « طلشان » يا « طالشان » منظور است يعنى ناحيهء طالش در مغرب درياى خزر و شمال گيلان پشت ارتفاعات شرقى آذربايجان .