محمد حسن خان اعتماد السلطنه

29

مرآة البلدان ( فارسى )

سه هزار قدم بوده . آبش از كوه سهند است . ميوه ندارد . مؤلف گويد اوجان الحال چمنى را گويند كه محل اردو و مشق افواج آذربايجان است . اين چمن بسيار خوش آب‌وهوا و هوايش سرد و نهايت سبز و خرم مىباشد . خاقان مغفور ( فتحعلى شاه ) البسه الله حلل النور عمارتى آنجا بنا نموده كه الآن باقى است . اين چمن آبادى بزرگى هم دارد . آذربايجان [ مع - مر ] : اين لغت را چندين قسم خوانده‌اند كه در ذكر آن حاجتى نيست . ابو عون اسحاق بن على در زيج خود گفته آذربايجان از اقليم خامس و طولش هفتاد و سه درجه و عرضش چهل درجه است . ابن مقفع گويد آذربايجان ناميده شده است به اسم آذرباد ابن ايران ابن اسود ابن سام ابن نوح ( ع ) . به عقيدهء ديگرى به اسم آذرباد بن بيور اسب موسوم گرديده . بعضى گفته‌اند آذر به لغت پهلوى اسم آتش است و بايگان به معنى حافظ و خازن است . در اين صورت به معنى آتشكده و نگهدارندهء آتش است و اين اقرب به صحت است . زيرا كه در نواحى آذربايجان آتشكده بسيار است « 23 » . حد آذربايجان از مشرق بردعه و از مغرب زنجان است و متصل مىشود حد آن از جهت شمال به بلاد ديلم و جبل و طرم ( طارم ) و مملكتى است وسيع . از مشاهير بلاد آن يكى تبريز است كه الآن دار الحكومه و بزرگتر شهر اين مملكت است و سابقا دار الحكومهء آن مراغه بوده . از شهرهاى آن خوى و سلماس و ارميه و اردبيل و مرند و غير از اينها نيز در بلاد آذربايجان هست . و اين قطعه زمين ، قطعه‌اى است بزرگ و مملكتى است عظيم كه اغلب آن كوهستان است . و در اين مملكت قلاع كثيره مىباشد . فايده و منافع آن بسيار و فواكه آن زياد و من هيچ ناحيه را نديده‌ام كه باغاتش بيش از اين نواحى و مياه جاريه و چشمه‌سارهاى آن زيادتر از آبهاى روان و عيون اين مملكت باشد و مسافر در اين اراضى محتاج به حمل آب نيست زيرا كه هرجا پا گذارد در زير اقدام او آب سرد گواراى خوب است . مردم اين مملكت با صباحت و لطيف پوست‌اند و

--> ( 23 ) - گفتهء استرابون جغرافيادان يونانى به نزد اهل خرد درست‌تر است كه در طى حملهء اسكندر به ايران ، سردارى به نام اتورپات اين سرزمين را در مقابل خارجيان حفظ نمود و اين سرزمين به نام او « اتورپاتگان » خوانده شد .