محمد حسن خان اعتماد السلطنه
23
مرآة البلدان ( فارسى )
در زمان معتصم خروج كرده در اينجا مقام داشته . ابو تمام در مدح ابو سعيد محمد بن يوسف الثغرى گفته ، شعر و فى ابرشتويم و هضبتيها * طلعت على الخلافة بالسعود ابرشهر [ مع - مر ] : به روايت سكرى ، اسم شهر نيشابور است . مركب از ابروشهر و گاهى الف را حذف مىنمايند . ابرقوه [ مع - مر ] : و بعضى ابرقويه نوشتهاند . اهل فارس ابركوه ( به معنى فوق الجبل ) و گاهى وركوه نيز گويند . ابو سعيد گويد : ابرقوه شهر كوچكى است در بيست فرسخى اصفهان . اگر سهو نكرده [ باشد ] اين ابرقوه غير از ابرقوه فارس است . اصطخرى گويد ابرقوه در انتهاى سرحد فارس در سه يا چهار فرسخى يزد واقع است . و گويد ابرقوه شهر پرجمعيتى است به قدر ثلث اصطخر . دور شهر درختان و باغ ندارد . ولى اراضى آن حاصلخيز و سرمايهء اهالى است . نيز اصطخرى گفته : در حوالى ابرقوه تل خاكسترى است كه عقيدهء سكنه اين است كه خاكستر آتش ابراهيم است كه بر او برد و سلامت شد . در ابستاق « 11 » كتاب مجوس است كه سعدى ( سودابه ) دختر تبع « 12 » ( به عقيدهء مسعودى شمر بن يرعش است ) زوجهء كيكاوس عاشق پسر كيكاوس « 13 » ، كيخسرو شد « 14 » و او را به مواصلت خود دعوت نمود . كيخسرو ابا كرد . سعدى از او رنجيده او را متهم نمود و قضيه را به عكس اظهار كرده گفت كيخسرو از من كام مىجويد . كيخسرو كه اين شنيد براى برائت خود آتشى عظيم افروخته گفت اين آتش
--> ( 11 ) - منظور اوستا كتاب آسمانى زرتشتيان است . ( 12 ) - سلاطين يمن را تبع مىگفتهاند ( ا ع ) . ( 13 ) - كيخسرو پسر سياوش است پسر كيكاوس ، سودابههم عاشق سياوش شده نه كيخسرو . ( 14 ) - سودابه و سياوش داستانى است مشترك بين ايران و چين . امكان دارد كه سكاها واسطهء اين نقل و انتقال باشند . نام اين دختر در داستانهاى باستانى چينى « سو - دا - گى » است . ر ك « آئينها و افسانههاى ايران و چين باستان » تأليف و تحقيق جى ، سى ، كوياجى ( ترجمهء جليل دوستخواه ، كتابهاى جيبى ، تهران ، 1354 ) ص 116 - 119 .