محمد حسن خان اعتماد السلطنه
16
مرآة البلدان ( فارسى )
آسك [ مع - مر ] : بر وزن آدم شهرى است از نواحى اهواز ميانهء ارجان و رامهرمز و مسافت آن با ارجان دو روزه راه است . آب و نخل فراوان دارد . در حوالى اين شهر ، در دشت چشمهاى است پرآب كه آبش بد است . و در آنجا ايوانى است عالى . ميانهء ايوان و چشمه ، گنبدى قباد پدر انوشيروان بنا نموده كه ارتفاعش بيش از صد ذراع است . مسعر بن مهلهل « 7 » گويد در هيچجا گنبدى بهتر و محكمتر از اين گنبد نديدهام . در اطراف آن مقبرهء چند نفر مسلمان است كه هنگام تسخير اين شهر كشته شدهاند . در اينجا جنگى ميانهء خوارج و مسلمين واقع شده رئيس بعضى از خوارج ابو بلال مرداس بن اردويه بود كه با چهل نفر از تابعين خود از ظلم عبيد الله بن زياد ترك توطن بصره نموده به اين شهر آمده و معيد بن اسلم الكلابى با دو هزار نفر از جانب عبيد الله به مقاتله و دستگير نمودن او مأمور شده و او با چهل نفر متابعين خود ايشان را هزيمت داده . آشب [ مع ] : محلى است از طالقان كه هوايش ردى است و برف در آن بسيار مىبارد . و اشب نام قلعهاى است كه از قلاع هكاريه در موصل و اعظم آنهاست « 8 » . زنگى بن آقسنقر آن را خراب كرد . آلوزان : قصبهاى است در حوالى سرخس . آلين [ مع ] : از قراى مرو است در طرف پائين رودخانهء خارقان . آمل [ مع - مر ] : اعظم بلاد طبرستان و در دشت واقع و از اقليم چهارم است طبرستان
--> ( 7 ) - مسعر بن مهلهل الخزرجى الينبوعى مشهور به « ابو دلف » شاعر و سياح عرب است كه دو رساله دربارهء سفرهاى خود نوشته : يكى سياحت وى در ميان قبايل ترك آسياى مركزى و رسالهء ديگر در مورد سفرهايش در ايران شمالى و غربى و منطقهء ارمنستان . ياقوت حموى از هردو رسالهء وى استفادهء فراوان كرده است . ( 8 ) - هكاريه به فتح هاء و تشديد كاف نسبت است براى بلده و ناحيه و قرائى كه واقع است در بالاى موصل در بلد جزيرهء ابن عمر كه اكراد در آن موضع ساكناند و ايشان را هكاريه گويند .