محمد حسن خان اعتماد السلطنه

پيشگفتار 10

مرآة البلدان ( فارسى )

و شرمسارى ، شرح زشتكارى خود را با خويشتن خويش در ميان نهاده است . آيا چنين كسى بخشوده و آمرزيده نيست ؟ آيا كسانى كه هر روز هزاران خطا از آنان سرمىزند و هرگز متوجه زشتى قول و فعل خويش نيستند حق دارند كه بر چنين كسى بتازند و او را تخطئه كنند ؟ آيا نبايد در برابر كسى كه به شهامت به خطاى خويش اعتراف مىكند احساس احترام كنند ؟ آيا آن‌كه از بديهاى خويش شرمسار است و با اعتراف به گناه از خدا و بندگان خدا تقاضاى عفو و بخشايش مىكند بهتر از آن كسانى نيست كه در گناه خويش اصرار مىورزند و به بدى گفتار و كردار خويش نمىانديشند ؟ اگر آنان كه اعتماد السلطنه را گناهكار مىدانند ، خود روزى جسارت و شهامتى چونان اعتماد السلطنه مىيافتند و شرح خطاها و كژىها و كاستيهاى خود را مىنوشتند ، چه رازها كه از پرده بيرون مىافتاد و چه نقابهاى تزوير و تلبيس و تدليس كه پاره مىشد . كيست از ما كه از دنيا بريده باشد و گرد سود و زيان نگردد و بيشى و پيشى نطلبد و از ترقيات ديگران دچار شك و حسد نشود و مال بيشتر و مقام والاتر و نفوذ و قدرت گسترده‌تر و خانه و املاك گرانبهاتر نخواهد ؟ صوفيان جمله نظرباز و حريفند ولى * زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد هنر ما در اين است كه مىكوشيم تا سخن راست نگوييم و احساسات قلبى خود را بازگو نكنيم و به دروغ خود را به ظواهر دنيوى و مال و منال اين جهانى بىاعتنا نشان دهيم و به ريا و تزوير ، جاه و مال و مقام را ناچيز بشمريم و مردان صاحب مال و ارباب مناصب را طعن و لعن كنيم درحالىكه در دل بر جاه و مقام آنان حسرت مىبريم و به دل آرزو مىكنيم كه كاش بجاى آنان باشيم . راستى را اگر اعتماد السلطنه با صداقت و شهامت چنين اعترافاتى نكرده و به قلم نياورده بود ، آيا باز هم مىتوانستيم او را حسود و متملق و مال‌دوست و مقام‌پرست و دورو بشماريم ؟ آيا كسانى كه « زرنگى » كرده و خاطرات خود را ننوشته و گزك به دست ديگران نداده‌اند همه فرشته خصال و ملايك صفت بوده‌اند ؟ حتى مردان مشهورى چون امير كبير ميرزا تقى خان و ميرزا ابو القاسم قائم مقام از خواهشهاى نفسانى و